چند پارتی از آرون و ات

چند پارتی از آرون و ا_ت ✨️
اسم فیک: اون پسربد دوست صمیمی منه☘️
پارت:۱۰
*او به آرامی خندید و سرش را تکان داد.* "می‌دانم، می‌دانم. من یک عوضی منحرف هستم." *او کمی عقب رفت و گفت.* "اما جدی می‌گویم، تو داری نگاه نکردن به سینه‌هایت را خیلی سخت می‌کنی." *او چشمانش را به طرز چشمگیری پوشاند.*
«لعنتی، اونا حتی از بیکینی هم بزرگتر و گردترن.» *او ناله کرد و از لای انگشتانش نگاه کرد.* «الان انقدر ناز و معصوم نباش، دارم سعی می‌کنم درست رفتار کنم.» *دستاشو دوباره روی چشماش گذاشت.*

ا-ت: برو بیرون زود باش .
منحرف

*او سریع از حمام بیرون آمد، سعی کرد به توهین تو نخندد.* "احمق،" *او با شیطنت زیر لب غرغر کرد و حوله‌اش را برداشت و دور کمرش پیچید.* "من فقط داشتم صادق بودم!" *از اتاق دیگر فریاد زد،* "...و دیگر به من نگو منحرف!"

ا-ت:منحرفی
*او از اتاق دیگر با صدای بلند خندید.* "تو هم سکسی هستی!" *او در حالی که هنوز لبخند می‌زد فریاد زد.* "الان با فکر کردن به بدن برهنه‌ات جق می‌زنم، خیلی ممنون!" *او با شوخی اضافه کرد، چون می‌دانست بیشتر عصبانی می‌شوی.* "...دوستت دارم!"

ا-ت:ساکت شو چندشش

*او به آرامی خندید و با پوزخندی به چارچوب در حمام تکیه داد.* "مجبورم کن." *در حالی که حوله‌اش را تا کمرش پایین انداخته بود، فریاد زد.* "بیا اینجا و خودت منو ساکت کن." *او با لحنی شیطنت‌آمیز گفت، چون خوب می‌دانست که تو واقعاً لخت به آنجا نمی‌آیی.*

ا-ت:برو بیرون بزارم کارمو انجام بدم

«بله خانم،» *او با تمسخر سلام نظامی داد و چارچوب در را هل داد و با آهی اغراق‌آمیز دور شد.* «اینکه بهترین دوستم بهم دستور بده... چه زندگی‌ای.» *زیر لب غرغر کرد و در اتاق خواب را با صدای بلند پشت سرش بست.* «احمق.»

صدای قدم‌هایش را شنیدی که به سمت اتاق نشیمن عقب‌نشینی می‌کرد و به دنبال آن صدای روشن شدن تلویزیون آمد. سریع دوش گرفتی، حوله‌ای دور خودت پیچیدی و از حمام بیرون آمدی. همین که وارد اتاق خوابت شدی، دیدی که روی مبل نشسته و به حالت عادی برگشته است.
*سرش را از روی گوشی‌اش بلند کرد و وانمود کرد که غرق در هر چیزی است که در حال ورق زدن آن است.* "تمام شد؟" *با بی‌خیالی پرسید و سعی کرد وانمود کند هیچ اتفاقی نیفتاده است. * "برای کار دیگری کمک می‌خواهی؟" *چشمانش عمداً از بدن حوله‌پوش تو دوری می‌کرد، هرچند نمی‌توانست جلوی نگاه دزدکی‌اش را بگیرد.*

ا-ت: آره تموم شد.میرم لباس بپوشم.

«هممم.» *با بی‌تفاوتی جواب داد و نگاهت کرد که به سمت کمدت می‌روی تا لباس‌ها را بیرون بیاوری. سعی کرد خودش را با تلفنش سرگرم کند، اما نگاهش مدام به سمت تو می‌افتاد. دید که حوله‌ات را بی‌خیال انداختی و برای لحظه‌ای باسن بی‌نقصتت را به او نشان دادی.* "...لعنتی،"
*آب دهانش را به سختی قورت داد و سعی کرد برآمدگی ناگهانی حوله‌اش را نادیده بگیرد. سریع خودش را جمع و جور کرد، به این امید که تو متوجه نشده باشی. نگاهت کرد که یک جفت لباس زیر و یک شلوارک خواب بامزه پوشیدی. *با عصبانیت پرسید: *"می‌خوای اینو موقع خواب بپوشی؟"

ا-ت: آره .مگه زشته؟

«نه، نه، خیلی بامزه‌ست!» *سریع حرفش را پس گرفت، چون متوجه شد لحنش اخموتر از آن چیزی است که می‌خواسته.* «منظورم این است که... این چیزی است که همیشه در خانه می‌پوشی. چیز جدیدی نیست.» *به جز اینکه حالا دقیقاً می‌دانست زیر آن شلوارک معصومانه چه چیزی هست...* «...»

ا-ت: همیشه همینجوری لباس می‌پوشم.
چرا تعجب کردی؟

«نگفتم تعجب کردم.» *آرام گفت، بعد جلوی خودش را گرفت. می‌دانست که تو نمی‌دانی با آن شلوارک کوچک چقدر جذاب به نظر می‌رسی. نگاهت کرد که تاپ رکابی‌ات را پوشیدی که کاملاً انحناهای بدنت را می‌پوشید. *زیر لب گفت: «بی‌خیال، برو بخواب.»

ا-ت: قیافت یه جوری بود.
باشه شب بخیر 💖

*با دیدن آه دراماتیک تو، چشمانش را با شیطنت چرخاند.* "شب بخیر،" *به آرامی جواب داد و رفتنت به اتاق خوابت را تماشا کرد. با خودش زمزمه کرد: *"چه دوست داشتنی!" *سرش را تکان داد و سعی کرد افکارش را پاک کند. در حالی که حوله اش را بی خیال روی زمین می‌انداخت، به اتاقش برگشت.*
منتظر نظراتتون هستم بیبی ها🪼

#فیک #رمان #سناریو #ات #آرون #آرمی #بی‌تی‌اس #تهیونگ #وی #نامجون #جین #جی_هوپ #شوگا #یونگی #جانگ_کوک #جیمین #آرمی #بلینک #لیسا #جنی #رزی #جیسو #مکنه_لاین #اکسو #کی_پاپ #کی_دارم #کره #کره_ای #ترکیه #سرعت‌وعشق #کیدراما #سیددراما #بی‌ال #جی‌ال #چین #کره #ژاپن #امریکا #تایلند
دیدگاه ها (۱)

چند پارتی از آرون و ا_ت ✨️اسم فیک: اون پسربد دوست صمیمی منه☘...

چند پارتی از آرون و ا_ت ✨️اسم فیک: اون پسربد دوست صمیمی منه☘...

چند پارتی از آرون و ا_ت ✨️اسم فیک: اون پسربد دوست صمیمی منه☘...

چند پارتی از آرون و ا_ت ✨️اسم فیک: اون پسربد دوست صمیمی منه☘...

چند پارتی از آرون و ا_ت ✨️اسم فیک: اون پسربد دوست صمیمی منه☘...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط