ستاره ای در میان تاریکی پارت
ستاره ای در میان تاریکی پارت۳۲🌌
آیزاوا (با همان نگاه خسته به ایمی خیره شده) و ادامه داد:
دختر، مطمئنی داری چی میگی امتیازت رو میخوای بدی به اون؟ ولی قبلش بزار بهت بگم اگه برای حرف بچگونه اومدی اینجا برو که وقت نداریم مگرنه بهت رد صلاحیت میدم
ایمی(با همان لحن جدی و خونسرد، ولی از درون مضطرب)
بله. فکر میکنم این کار درست باشه. من... نتونستم وظیفهام رو درست انجام بدم (منظورش اینه که نتونسته ربات صفر امتیازی رو نابود کنه، و شاید فکر میکنه این باعث شده دکو مجبور بشه همه کار رو بکنه)
آیزاوا (چشمهایش را کمی تنگتر میکند)
تو... از قدرتت استفاده نکردی درسته
ایمی (کمی مکث میکند، انگار که دارد فکر میکند چطور جواب بدهد)
تو ذهنش : درست فکر میکردم اساتید از اون چیزی که هستن بیشتر حرفه ای هستن
ایمی:من... من فقط سعی کردم کاری انجام بدم که برام درسته حداقل این چیزی بود که خودم فکر میکردن اما حالا که میبینم شاید... شاید اون پسر به خاطر من نتونسته درست عمل کنه.
مدیر (که تا الان ساکت بود، با لحنی که سعی میکند جدی باشد ولی کمی تعجب در آن پیداست)
خانم هوشیکاوا، این تصمیم خیلی بزرگیه مطمئنی بعدشم تا جااایی که میدونم امتیازت هم بالاس شانس خیلی بالا یی داری..با این کار دیگه نمیتونی قهرمان بشی
میشه گفت فرصت دیگه در کار نیست شاید توصیه نامه رو از دست دادی ولی دیگه اینو نمیتونی... مطمینی
**[ایمی]**
(سرش را کمی پایین میاندازد باورش نمی شد که دوبارع اون قضیه یادش اومد... مکثی کرد انگار که داشت فکر میکرد... . ولی در دلش دوباره همان احساس تنهایی و ترس از قضاوت به سراغش میآید.
بله. مطمئنم (صدایش کمی میلرزد، ولی سعی میکند قوی و جدیبه نظر بیاید)
آیزاوا (به مدیر نگاه میکند)
بذارید این موضوع رو بررسی کنیم. تصمیم نهایی رو بعداً بهتون میگیم و یه چیز دیگه حتی اگه اون امتیازا به اون پسر داده نشه چون اینا رو تحویل دادید دیگه برای شما حساب نمیشه.... عملا میشه گفت شما تو ازمون نهایی بهتون هیچ امتیازی تعلق نمیگیره
ایمی با لحن جدی : متوجه شدم ممنون بابت وقتی که به من دادید
ایمی از دفتر مدیر خارج میشود. قلبش تند میزند. نمیدونست که کار درستی کرده یا نه.
ایمی: یعنی واقعاً احساس گناه میکنم
یا شایدم دوباره بخاطر ترسو بودنمه🥺😕
ایمی(با خودش فکر میکند):من... کار درستی کردم؟ آیا اون واقعاً به کمک من نیاز داشت؟ یا من فقط داشتم از خودم فرار میکردم؟..
تموممم لایک و کامنت
راستی فعلا این دو پارت باشه بقیش بعدا اخه همینم بزور اومد ویسگون نمیزاره😅
آیزاوا (با همان نگاه خسته به ایمی خیره شده) و ادامه داد:
دختر، مطمئنی داری چی میگی امتیازت رو میخوای بدی به اون؟ ولی قبلش بزار بهت بگم اگه برای حرف بچگونه اومدی اینجا برو که وقت نداریم مگرنه بهت رد صلاحیت میدم
ایمی(با همان لحن جدی و خونسرد، ولی از درون مضطرب)
بله. فکر میکنم این کار درست باشه. من... نتونستم وظیفهام رو درست انجام بدم (منظورش اینه که نتونسته ربات صفر امتیازی رو نابود کنه، و شاید فکر میکنه این باعث شده دکو مجبور بشه همه کار رو بکنه)
آیزاوا (چشمهایش را کمی تنگتر میکند)
تو... از قدرتت استفاده نکردی درسته
ایمی (کمی مکث میکند، انگار که دارد فکر میکند چطور جواب بدهد)
تو ذهنش : درست فکر میکردم اساتید از اون چیزی که هستن بیشتر حرفه ای هستن
ایمی:من... من فقط سعی کردم کاری انجام بدم که برام درسته حداقل این چیزی بود که خودم فکر میکردن اما حالا که میبینم شاید... شاید اون پسر به خاطر من نتونسته درست عمل کنه.
مدیر (که تا الان ساکت بود، با لحنی که سعی میکند جدی باشد ولی کمی تعجب در آن پیداست)
خانم هوشیکاوا، این تصمیم خیلی بزرگیه مطمئنی بعدشم تا جااایی که میدونم امتیازت هم بالاس شانس خیلی بالا یی داری..با این کار دیگه نمیتونی قهرمان بشی
میشه گفت فرصت دیگه در کار نیست شاید توصیه نامه رو از دست دادی ولی دیگه اینو نمیتونی... مطمینی
**[ایمی]**
(سرش را کمی پایین میاندازد باورش نمی شد که دوبارع اون قضیه یادش اومد... مکثی کرد انگار که داشت فکر میکرد... . ولی در دلش دوباره همان احساس تنهایی و ترس از قضاوت به سراغش میآید.
بله. مطمئنم (صدایش کمی میلرزد، ولی سعی میکند قوی و جدیبه نظر بیاید)
آیزاوا (به مدیر نگاه میکند)
بذارید این موضوع رو بررسی کنیم. تصمیم نهایی رو بعداً بهتون میگیم و یه چیز دیگه حتی اگه اون امتیازا به اون پسر داده نشه چون اینا رو تحویل دادید دیگه برای شما حساب نمیشه.... عملا میشه گفت شما تو ازمون نهایی بهتون هیچ امتیازی تعلق نمیگیره
ایمی با لحن جدی : متوجه شدم ممنون بابت وقتی که به من دادید
ایمی از دفتر مدیر خارج میشود. قلبش تند میزند. نمیدونست که کار درستی کرده یا نه.
ایمی: یعنی واقعاً احساس گناه میکنم
یا شایدم دوباره بخاطر ترسو بودنمه🥺😕
ایمی(با خودش فکر میکند):من... کار درستی کردم؟ آیا اون واقعاً به کمک من نیاز داشت؟ یا من فقط داشتم از خودم فرار میکردم؟..
تموممم لایک و کامنت
راستی فعلا این دو پارت باشه بقیش بعدا اخه همینم بزور اومد ویسگون نمیزاره😅
- ۷۲۷
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط