خاطره ازشهید محمدرضا ابراهیمی

خاطره ازشهید محمدرضا ابراهیمی👇👇
غروب بود و آسمان زیبا؛ محمدرضا هم غرق تماشای آن. پیشش رفتم و گفتم:« قدرت خدا رو می‌بینی.».
متوجه‌ حرفم نشد. پرسید:« چی؟».
وقتی چشمانش را به چشمانم دوخت، غم بزرگی در آن موج می‌زد. گفتم:« محمدرضا! اتفاقی افتاده؟».
گفت:« نمی‌دونم کی آسمون دلم مثل این آسمون صاف می‌شه که لایق شهادت بشم.».
شهید محمد رضا ابراهیمی
منبع فرهنگنامه شهدای سمنان، ج1، ص55
#شهید محمدرضاابراهیمی #شهدای سمنان #خاطرات شهدا #کرامات شهدا #پوسترشهدا #شهید محمد حسین یوسف اللهی #وصیت نامه شهدا #تصاویرشهدا #راهیان نور #دفاع مقدس #روایت فتح #سیدشهیدان اهل قلم #مدافعان سلامت #شهدای سلامت #شهدا #شهدای ناجا #شهید #شهدای سپاه #شهدای درگیری باپژاک #شهدای ارتش #شهدای مدافع حرم #شهدای کارگر #بیت الشهدا #معبربیت الشهدا #معبرسایبری بیت الشهدا #شهدای حزب الله لبنان #زندگی به سبک شهدا #شهید حاج قاسم سلیمانی #مذهبی #خبری #عمومی #شهدا #beytoshohada.blog.ir #beytoshohada.blogfa.com #beytoshohada # #جذاب
دیدگاه ها (۱)

دو خاطره ازشهید یوسف کلاهدوز👇👇خاطره اول: چهل و پنج دقیقه بعد...

خاطره ازسردارشهید ناصرکاظمی👇👇ناصر که فرماندهشان بود، بیست و ...

دوخاطره ازبسیجی شهید علی اکبر ابراهیمی👇👇خاطره اول: گفت:« یک ...

خاطره از بسیجی شهید عبدالله قابل👇👇یک مرتبه که عبدالله در بست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط