{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ ‍ دیگر آن دیوانه ای که دیده بودی نیستم

‍ ‍ دیگر آن دیوانه ای که دیده بودی نیستم
مثل سابق عاشق و اهل حسودی نیستم
گریه ام دیگر نمی آید به روی گونه ها
توی تَرکم، در پی اشک و کبودی نیستم
می روم از شهرتان تا عمق جنگلهای سبز
چونکه دیگر عاشق این شهر دودی نیستم
روی دل یک قفل فولادی محکم می زنم
چون گذشته درب باز و یک ورودی نیستم
واژه هایم سخت و پیچیده شده،چون من دگر
آن کتاب ساده ای را که گشودی نیستم
می رسد روزی که می آیی، پشیمانی ولی
آن زمان من مُرده ام ، دیگر عمودی نیستم!
دیدگاه ها (۳)

و چه قدر خسته ام از «چرا؟»از «چه گونه!»خسته ام از سؤال های س...

در زمستانِِ سکوتم بارها !!!با نگاه سردتان لرزیده ام !!!رد پا...

من همان عاشق و شيداي توام درپس راهدیده بر راه و دلم پر زغم...

‍ قدیسه ی آفرینش مادر..جانم فداي مادر ومهر لايزال...

قسمت 2 قلب شکسته لندن - هفت سال پیش (هشت سال پس از جدایی)ویل...

*### ادامه سناریو: «رایحه حقیقت» — پارت ۴ساعت از نیمه‌شب گذش...

« امن ترین خطر »پارت : ۸ فضای سالن سنگین شده بود. هیچ‌کس حرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط