{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بالاخره کم یا زیاد، یک سری اتفاقات در زندگی هست که آدم اص

بالاخره کم یا زیاد، یک سری اتفاقات در زندگی هست که آدم اصلا آن‌ها را دوست ندارد. من می گویم باید قبل از اینکه زمام زندگی از دست برود همه آن اتفاقات را ریخت به سطل زباله و بعد شروع کرد به زندگی کردن. وگرنه لابه‌لای چرخ های آن‌ها خرد می‌شویم؛ مثلا همین دیشب اگر به دلتنگی‌ام دامن می‌زدم، بین دل و عقلم معرکه‌ای برپا می‌شد که یقینا مرا متلاشی می‌کرد..
دیدگاه ها (۱)

پاره‌هایی از من‌ در دست باد افتاد؛ شاید اگر مرا می‌بوسیدی، ت...

احساس تنهایی باشکوهه؛ اما زمانی که اونو درک کنی. اینجوری توو...

افسردگی واقعا کثافت‌ترین مریضی جهانه. به نقطه‌ای میرسونتت که...

«لذت می‌برم از زیستن، حتی به غلط. پشیمونی یعنی چی؟ زندگی کرد...

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن )پارت اول : غریبه‌ای آشنا...

«امروز اولین روز دانشگاهته.»این فکر مثل یک سطل آب سرد روی سر...

پارت دوم پرنسسی از جنس ابر بعد از آن روز آرام در باغ، زندگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط