من.......نوشت.......(من)
من.......نوشت.......(من)
دلم میگیرد از خودم
که بازیچه میشوم
عبرت و تجربه را پشت گوش می اندازم
آینه میشکنم،
و از خودم فرار میکنم...
دلم از این سوعـ تعبیرهایِ بیرحمانه میگیرد
از کنار گذاشتنها
از بی دلیل رفتنها
از این ذره بینهایی که فقط اشتباهات را میبینند
و از خروارها محبتی که زیر چشمی رد میشوند
دلم از این بودنهای یکی در میان
و نبودنهای عذاب آور میگیرد
از غریبه هایی که روزی همه کس و همه چیز شدند و
امروز ....
دلم میگیرد
از روزهایی که در خودم نیستم
و شبها که به خودم بر میگردم و میبینم
که چقدر دلتنگم
دلگیرِ دلگیرم...
از نقشهای تکراری
که به خودم میدهم و هیچوقت از بازی در آنها
راضی نیستم...!
دلگیرم که هرگز خودم را برای اشتباهاتم نمیبخشم، و روحم را هزاران بار سرزنش میکنم..!
دلگیرم ...،
از زنی که مردانه می ایستد،
زنانه میشکند..
مردانه میگرید،
زنانه صبوری میکند...
((مهیا))
دلم میگیرد از خودم
که بازیچه میشوم
عبرت و تجربه را پشت گوش می اندازم
آینه میشکنم،
و از خودم فرار میکنم...
دلم از این سوعـ تعبیرهایِ بیرحمانه میگیرد
از کنار گذاشتنها
از بی دلیل رفتنها
از این ذره بینهایی که فقط اشتباهات را میبینند
و از خروارها محبتی که زیر چشمی رد میشوند
دلم از این بودنهای یکی در میان
و نبودنهای عذاب آور میگیرد
از غریبه هایی که روزی همه کس و همه چیز شدند و
امروز ....
دلم میگیرد
از روزهایی که در خودم نیستم
و شبها که به خودم بر میگردم و میبینم
که چقدر دلتنگم
دلگیرِ دلگیرم...
از نقشهای تکراری
که به خودم میدهم و هیچوقت از بازی در آنها
راضی نیستم...!
دلگیرم که هرگز خودم را برای اشتباهاتم نمیبخشم، و روحم را هزاران بار سرزنش میکنم..!
دلگیرم ...،
از زنی که مردانه می ایستد،
زنانه میشکند..
مردانه میگرید،
زنانه صبوری میکند...
((مهیا))
- ۶۳۱
- ۱۴ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط