{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرسه های شاعرانه.......(من)

پرسه های شاعرانه.......(من)

میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشد
بیچاره ی دو چشم سیاهش شوم ، نشد
میخواستم که در دل شب ها ستاره ای
چرخان به گرد صورت ماهش شوم ، نشد
میخواستم که وقت هم آغوشِ او شدن
حتی فدای حس گناهش شوم ، نشد
میخواستم دریچه ی پژواک خنده اش
یا آیینه مقابل آهش شوم ، نشد
گفتم به خود که همدم تنهایی اش شوم
بی چشمداشت ! پشت و پناهش شوم ، نشد
میخواستم حادثه باشم برای او …
شیرین و تلخِ قصه راهش شوم ، نشد
میخواستم به شیوه ی ایثار و معجزه
قبله برای قلب و نگاهش شوم ، نشد
گفتم به خود ” همیشه ” ی او شوم ولی !
حتی نشد که ” گاه به گاهش ” شوم ، نشد…!

((مهیا))
دیدگاه ها (۵)

من.......نوشت.......(من)دلم میگیرد از خودمکه بازیچه میشومعبر...

من........نوشت........(من)بد خلقی مادربزرگم که ...روانش شادش...

پرسه های شاعرانه.......(من)دور شــده ای از مــنجیکتـــ هم در...

گزین گویه های.........(من)زدیگ پختگان ناید صداییخروش از مردم...

ترسم که بمیرم وَ نبیبنم رخ ماهش یا اینکه بمانم بخورم حسرت و ...

میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشدبیچاره ی دو چشم سیاهش شوم ، نشد...

میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشدبیچاره ی دو چشم سیاهش شوم ، نشد...

میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشدبیچاره ی دو چشم سیاهش شوم ، نشد...

میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشدبیچاره ی دو چشم سیاهش شوم ، نشد...

میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشدبیچاره ی دو چشم سیاهش شوم ، نشد...

میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشدبیچاره ی دو چشم سیاهش شوم ، نشد...

میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشدبیچاره ی دو چشم سیاهش شوم ، نشد...

می خواستم خراب نگاهش شوم، نشدبیچاره ی دو چشم سیاهش شوم، نشدم...

می خواستم خراب نگاهش شوم، نشدبیچاره دو چشم سیاهش شوم، نشدمی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط