#غیر_ممکنه_عاشقت_شم
#غیر_ممکنه_عاشقت_شم
پارت: ⁴
تهیونگ کلت و از پشت کمرش بیرون آورد و سمت پیشونی جی یونگ گرفت
تهیونگ: خب نظرت چیه جناب مین جی یونگ؟
ات به پای تهیونگ افتاد و با گریه التماسش کرد
ات: تهیونگ ترو به خدا... لطفا... هرچی بخوای قبول اصلا... اصلا من باهات ازدواج میکنم...
صورت جی یونگ تغییر کرد.
جی یونگ: ات چی میگی؟ بزار من و بکشه میزارم دخترم با یه لجن شبیه این باشه...
تهیونگ از سر تمسخر لبخندی زد
تهیونگ: اوه ببین دختر و پدر چه از خود گذشتگی میکنن برای هم
پوزخند پررنگی زد و بعد حرفش خم شد و از چونه ات سرش و بالا آورد و تو چشم هایی که حالا از ترس میلرزید نگاه کرد
تهیونگ: من میرم بیرون سیگار بکشم ۱۰ دقیقه وقت داری بین زندگی خودت و بابات یکی و انتخاب کنی خانم کوچولو
سپس بلند شد و از اونجا دور شد
ات: بابا... من بزرگ شدم... تو همیشه بخاطر من از خودت گذشتی...
جی یونگ: نمیزارم...
ات: بابا... من میخوام اینکارو کنم من تا همین الانش هم خیلی از زندگی لذت بردم... بزار جبران این خوبی هاتو بکنم
حرف هاش بیشتر همراه با گریه بود
جی یونگ: نه ات ...
ات: بابا من حواسم به خودم هست...
هنوز هیچ چیز آروم نشدن بود که تهیونگ برگشت
با برگشت اون ات خودش و جمع کرد و بلند شد.
تهیونگ پوزخندی زد و به ات نزدیک شد خیلی خیلی نزدیک با صورت سرد و خشنش صورت بی روح و ترسیده ات رو مورد حمله قرار میداد. دست مردونه اش رو به گونه های ات کشید و تیکه مویی ک روی صورتش ریخته بود و کنار زد
تهیونگ: چی شد خانم کوچولو
ات: انقدر اینطوری صدام نکن متنفرم. من باهات ازدواج میکنم اما اول باید بابام و آزاد کنی
تهیونگ با عصبانیت سمت ات حرکت کرد
ات از ترس به پشت حرکت میکرد تا به دیوار خورد. تهیونگ با یکی از دستاش ات رو زندانی کرد و صورتش و سمت گوش ات برد
تهیونگ: از این به بعد یه قانون رو تو سرت فرو کن من صاحب تک تک سلولهای بدن توعم میتونم هرطوری دلم بخواد صدات کنم هرطوری خواستم باهات رفتار توهم حق نداری بهم چیزی بگی و فقط باید بگی چشم
لحنش آروم بود... اما خیلی بم و ترسناک حرف هایش مثل پتک به قلب ات ضربه میزد
ات : .....
تهیونک با داد پرسید
تهیونگ: نشنیدم
ات: باشه
تهیونگ: آفرین خانم کوچولو.
تهیونگ از ات فاصله گرفت
تهیونگ: از فردا میریم خرید
نگاهش و سمت جی یونگ برگردوند و با لحن تمسخر آمیزش گفت
تهیونگ: شما هم دعوتید به عروسی دخترتون خوشحال میشم ببینمتون
شرط بعدی؟
*۲۰ لایک*
پارت: ⁴
تهیونگ کلت و از پشت کمرش بیرون آورد و سمت پیشونی جی یونگ گرفت
تهیونگ: خب نظرت چیه جناب مین جی یونگ؟
ات به پای تهیونگ افتاد و با گریه التماسش کرد
ات: تهیونگ ترو به خدا... لطفا... هرچی بخوای قبول اصلا... اصلا من باهات ازدواج میکنم...
صورت جی یونگ تغییر کرد.
جی یونگ: ات چی میگی؟ بزار من و بکشه میزارم دخترم با یه لجن شبیه این باشه...
تهیونگ از سر تمسخر لبخندی زد
تهیونگ: اوه ببین دختر و پدر چه از خود گذشتگی میکنن برای هم
پوزخند پررنگی زد و بعد حرفش خم شد و از چونه ات سرش و بالا آورد و تو چشم هایی که حالا از ترس میلرزید نگاه کرد
تهیونگ: من میرم بیرون سیگار بکشم ۱۰ دقیقه وقت داری بین زندگی خودت و بابات یکی و انتخاب کنی خانم کوچولو
سپس بلند شد و از اونجا دور شد
ات: بابا... من بزرگ شدم... تو همیشه بخاطر من از خودت گذشتی...
جی یونگ: نمیزارم...
ات: بابا... من میخوام اینکارو کنم من تا همین الانش هم خیلی از زندگی لذت بردم... بزار جبران این خوبی هاتو بکنم
حرف هاش بیشتر همراه با گریه بود
جی یونگ: نه ات ...
ات: بابا من حواسم به خودم هست...
هنوز هیچ چیز آروم نشدن بود که تهیونگ برگشت
با برگشت اون ات خودش و جمع کرد و بلند شد.
تهیونگ پوزخندی زد و به ات نزدیک شد خیلی خیلی نزدیک با صورت سرد و خشنش صورت بی روح و ترسیده ات رو مورد حمله قرار میداد. دست مردونه اش رو به گونه های ات کشید و تیکه مویی ک روی صورتش ریخته بود و کنار زد
تهیونگ: چی شد خانم کوچولو
ات: انقدر اینطوری صدام نکن متنفرم. من باهات ازدواج میکنم اما اول باید بابام و آزاد کنی
تهیونگ با عصبانیت سمت ات حرکت کرد
ات از ترس به پشت حرکت میکرد تا به دیوار خورد. تهیونگ با یکی از دستاش ات رو زندانی کرد و صورتش و سمت گوش ات برد
تهیونگ: از این به بعد یه قانون رو تو سرت فرو کن من صاحب تک تک سلولهای بدن توعم میتونم هرطوری دلم بخواد صدات کنم هرطوری خواستم باهات رفتار توهم حق نداری بهم چیزی بگی و فقط باید بگی چشم
لحنش آروم بود... اما خیلی بم و ترسناک حرف هایش مثل پتک به قلب ات ضربه میزد
ات : .....
تهیونک با داد پرسید
تهیونگ: نشنیدم
ات: باشه
تهیونگ: آفرین خانم کوچولو.
تهیونگ از ات فاصله گرفت
تهیونگ: از فردا میریم خرید
نگاهش و سمت جی یونگ برگردوند و با لحن تمسخر آمیزش گفت
تهیونگ: شما هم دعوتید به عروسی دخترتون خوشحال میشم ببینمتون
شرط بعدی؟
*۲۰ لایک*
- ۱۸۵
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط