{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان در آغوش یک مافیا

#رمان در آغوش یک مافیا
part2
##🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم شدم.

ویو لینا
«بعد از اون صحبت کوتاهی که داشتید»
«مکثی کردی و مجددا ادامه دادی»
«ی ذره از شرکت بگو از و همینطور خودت رو هم بهم معرفی کن.....»

«نگاهش روبه جلو بود راستش چرا دروغ بگم خیلی کراش و دوست داشتنی بود هرزگاهی نیم نگاهی بهم مینداخت با لبخند ملیحی لباشو از هم فاصله داد و شروع به حرف زدن کرد...».
«خب راستش من مین لینو هستم و دوسالی هستش ک توی این شرکتم هستم فکر میکنم که درباره ی قوانین شرکت و رئیسش شنیده باشی.....»

+آره خب ی چیزایی شنیدم که آنچنان هم خوب نبوده..»

«با وایسادن ماشین دیدی ک روبه روی بزرگترین شرکت کره جنوبی وایساده اید رو بهش کردی و با تعجب گفتی»
+به همین زودی رسیدیم که.....

«کمر بندشو باز کرد و رو بهت شد به چشمات زل زد و گفت»
*آره ولی قبلش بزار صحبتمو کامل کنم
خب رئیس این شرکت جئون جانگ کوک ۳۱ سالشه و تا به حال هیچ دوست دختری توی زندگیش نداشته و پدرش رو هم خودش کشته و مادرش م‌قعی که بچه بود فوت کرد و اینکه توی شرکت جئون حتی فرصت یک بار اشتباه هم نداری یعنی اولین اشتباه یعنی آخرین اشتباهت و مساوی با اخراج شدنت......

*«توی شرکت حق قرار گذاشتن با اعضای شرکت رو نداری»
*هر روز صبح باید ساعت ۶ صبح اینجا باشی و روز هایی هم ک نیازه و جئون میگه باید روز های تعطیل هم بیای و کارتو انجام بدی......
*بدون اجازه وارد اتاق شدنش مساوی تنبیه..
*فوضولی کردن توی کار هاش ممنوع.......
*حرف اضافه و سوال های بی خود ازش اکیدا ممنوع....
*خندیدن و خوش پش کردن توی محیط کار با دیگران ممنوع....
*تلفن صحبت کردن طولانی ممنوع.....
*و هرچی میگه باید بگی چشم.....
*و مهم ترین چیز جئون آدم به شدت عصبی و *خشنی هستش و همینطور سرد پس سعی کنی روی مخش راه نری...

«با چشمایی پر از تعجب به چشمای فلیکس زل زده بودی و گفتی»

+مگه برده استخدام کرده برای خودش مرتیکه روانی چخبره این همه قوانین پادگان از انقد قانون و مقررات نداره...
….
دیدگاه ها (۹)

#رمان در آغوش یک مافیاpart۳# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم شدم.+...

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart۴# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ش...

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart2##🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم شد...

#رمان نفس در آغوش یک مافیا part1 ##🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ...

#پارت_4#فیک_خشمی_ک_از_روی_عشق_بود همینطور ک داشتم میرفتم سمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط