{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*راز دل*

*راز دل*


ماه وش:
وقت شام شد وباز سرو کله ای فیلم بردارها پیدا شد کیهان که یکم حالش عوض شده بود گفت : تو رو خدا بزارید راحت غذامون رو بخوریم
میزی که برامون آماده کردن عالی بود به این فکر می کردم اگه کیهان پول دارنبود بازم همه چیز می تونست انقدر قشنگ باشه شام رو نمی دونم چطور خوردیم وقتی راحت شدیم وفیلم بردار ها رفتن کیهان نفسشو فوت کردوگفت : این نگارکوش یکی بدش دست من
مستانه که تازه اومده بود خندید وگفت : چیه آقا داماد داری غر می زنی
کیهان : باور کن خستم کردن
مستانه : همه اینجورن پس اعتراض نکن
نگار : کی اسم منو اورد
کیهان : من ...این چه گروه فیلم برداری کشتن ما رو
من خندیدم وکیهان سری تکون داد وگفت : میرم بیرون یه هوا بخورم
کیهان که رفت نگار با لذت گفت : دیدین یکی داره منفجر میشه
- کی
مستانه با خنده گفت : فانی نزدیک سکته رو بزنه
- به جهنم
با صدا خندیدیم وبا کمک دخترا رفتم سرجام نشستم نگار ومستانه حسابی سر به سرم می زاشتن دوتا بودن بدتر از کیهان چنان ترسی رو انداختن تو جونم که مطمئن بودم قیافه ام تابلو شده
- فکر کنم شما یه فضولی هایی کردید ؟!
مستانه خندید وگفت : کار نگاره وهر دوتاش در رفتن
کیهان : چی گفتن بهت حواسم بود
- هی...هیچی ...
کیهان : بگو دیگه
- چیزی نگفتن
لبخندکمرنگی زد هنوزم دلخوربود چشاش که دروغ نمی گفت بوی عطرومشروبش قاطی شده بود ادمو گیج می کرد
کیهان : ماه وش
- جانم
کیهان : چت شد یهو
- هیچی
خندید وگفت : من شبیه خنگ هام
- اِاِاِ کیهان اذیت نکن دیگه
کیهان : باز اینا اومدن
خندیدم دوتا عکاس اومدن وپیشنهاد دادن هر کی دوست داره بیاد عکس بگیره ما هم کلی عکس گرفتیم وادا دراوردیم وخندیدیم برای یه لحظه نگاهم به فانی افتاد که با نفرت نگام کرد ورفت کیارش رو فقط اول جشن دیدم دیگه نبودش خدا رو شکر فانی هم رفت با لبخند کیهان رونگاه کردم اخمی کرد وگفت : فکر کنم لباست خیلی بدن نما باشه
- الان دیدی
کیهان : آره تا حالا دلخور بودم ولی خنده هات آب روی آتیش
لبخند زدم اروم لبمو بوسید
پویا : هوووی اینجا رو با اتاق خواب اشتباه گرفتی
کیهان : خفه ...
پویا : شدی ...
مستانه : نگاه تو رو خدا حرف زدنشون رو ببین
پویا : والا من بودم سومی رو عقد می کرد دیگه سرد می شدم ماشالله تو سیرمونی نداری
کیهان دسته گلمو گرفت وزد تو سر پویا وگفت : ایشالله دومیش
مستانه : دستت درد نکنه داداش
کیهان خندید وگفت : به شوهر بخیلت بگو
مستانه : راست میگه پویا نمی دونی ماه وش حساسه
کیهان ابروهاش پرید بالا وگفت : به‌جان خودش اگه دلخور بشه پویا تیکه تیکه ات می کنم
پویا : چیکارم داری اونوقت کی بچه ام رو سرپرستی می کنه
کیهان : چییییی
دیدگاه ها (۲۳)

*راز دل*ماه وش :کیهان : چیییییمستانه خندید وگفت : داره بابا ...

*راز دل*ماه وش:بعد از رقص مراسم بریدن کیک بود که همه دورمون ...

*راز دل*ماه وش :من گریه می کردم اون نگام می کرد کیهان : بسه ...

*راز دل*کیهان :- کار کیه نگار : اون زن بیشعور فانی رفتم بیرو...

Part 34:Margaret:....این الان جدیه؟این یه عروسی ساختگی بوده....

مهرو

مهرو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط