{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*راز دل*

*راز دل*


ماه وش :
من گریه می کردم اون نگام می کرد
کیهان : بسه عروسی عزا که نیست
- می پوشم چون مجبورم برو بیرون
نگاهم کردورفت نگاراومد داخل ومتعجب نگام می کرد بعد اومد بغلم کرد و گفت : چرا گریه می کنی نمی خوای بگی چی شده
- این لباس مال نامزاد کیهان بود
نگار : فانی
- نه یکی دیگه
نگار متعجب گفت : چی مگه چند تا نامزاد داشته ؟؟؟!!!!
- دوتا یکی نازنین یکی فانی زن های عقدیش
نگار: خوب نامزادش بودن بی خیال دختر الان تو زنشی امشب عروسیته پاشو ببینم
- حالم بده
نگار : پاشو دختر گریه نکن اون جادوگرم همینو می خواست دیدی کیهان چیکار کرد چقدر ناراحت شد چیکار می کرد این موقع شب می رفت برای تو لباس می خرید فعلا که تو لایق این لباس بودی پاشو دیگه
نگار راست می گفت اشک هام رو پاک کردم وگفتم : به مامان کیهان بگو بیاد
نگار : باشه
نگار که رفت رفتم جلو آینه وآریشمو تمدید کردم
- جونم دخترم چی شده ؟!
- فانی هنوز اینجاست؟!
مارال خانم : کیهان گفت بره منم گفتم بعد از شام برن دلخوری پیش نیاد
- فعلا بزار بمونه
با کمک نگار ومارال خانم لباسمو در اوردم ولباس جدیده رو پوشیدم درست بود خیلی تجملاتی وسنگین بود ولی انقدر قشنگ بودپشیمون شدم چرا کیهان رو دعوا کردم هر چند که حقش بود دستی به موهام کشیدم نگار رفت کیهان رو صدا بزنه
کیهان اومد ولی حتا نگاهمم نکرد خیلی ناراحت بود
مارال خانم با اخم گفت : چخبرتون شده اینجوری شدین حق ندارین بدون خنده بیاین بیرون فهمیدین
نگار ومارال خانم رفتن بیرون کیهان رو نگاه کردم نگام کرد
- ببخشید سرت داد زدم
کیهان : مهم نیست
- کیهان
کیهان : گفتم که مهم نیست مقصر من بودم
دستمو گرفت ورفتیم بیرون همه از اینکه یه لباس دیگه وقشنگتر تنم بود تعجب می کردن رفتیم وسر جامون نشستیم مستانه اومد پیشم وگفت : چی شده چرا لباستو عوض کردی
- بعدا میگم
مستانه : ولی خیلی خوشگله هان
لبخند زدم کیهان رو نگاه کردم اروم نشسته بود داشت به پیست رقص نگاه می کرد
اینم از شب عروسیمون دستمو گذاشتم رو دستش دستمو گرفت وپشت دستمو بوسید وگفت : عزیزم یکم اروم بشم میام
بلند شد ورفت پیش پسرا وای باز کیهان می خواست مشروب بخوره خدا به خیر کنه به پویا گفتم حواسش باشه زیاده روی نکنه
دیدگاه ها (۷)

*راز دل*ماه وش:وقت شام شد وباز سرو کله ای فیلم بردارها پیدا ...

*راز دل*ماه وش :کیهان : چیییییمستانه خندید وگفت : داره بابا ...

*راز دل*کیهان :- کار کیه نگار : اون زن بیشعور فانی رفتم بیرو...

*راز دل*کیهان : ماه وش : نگاش کن چه اخمی کرده- من با تو قهرم...

پارت ۴ از رمان عشق یا نفرت

مافیای من

رمان پارت ۱۰ اسم:عشق مخفیانه جونگ کوک هشدار این پارت اسمات د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط