{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*راز دل*

*راز دل*


ماه وش:
بعد از رقص مراسم بریدن کیک بود که همه دورمون جم شدن وکیک رو بریدیم اول خودمون خوردیم بعدم کارکنای اونجا کیک رو بردن که تقسیم کنن حالا دیگه همه اون وسط می رقصیدن با خنده نگاشون می کردم پویا از همه بیشتر شیطنت می کرد
کیهان : بریم
- بریم ...
رفتیم وسط انقدر خندیده بودم کیهان گرفتم بود
کیهان : چته عزیزم میفتی هان
- وای کیهان پهلوهام درد گرفت چقدر خوبه
با لبخند نگام کردوگفت : پس تا دلت می خواد برقص وشادی کن گلم من پایه اتم
- تو کلا پایه دیونه بازی
دیدم یهو دورمون خلوت شد کیهان : انقدر قشنگ می خندی این فیلم بردارها هم دارن صحنه ها رو شکار می کنن
- تصور کن دستاتو از دورم برداری با کله میفتم
کیهان : دیونه
خسته شدیم ورفتیم نشستیم همه اماده ای رفتن بودن کیهان دستمو گرفت ورفتیم تو حیاط پرآسمون نور بود وفشفشه
با ذوق کیهان رو نگاه کردم به روم لبخند زد وگفت : دوست داری
- عالیه قشنگترین شب زندگیم بود امشب
مارال خانم : بریم کیهان می خوان تو خونه فیلم بگیرن
کیهان : وای نه
همه بهش خندیدیم
کیهان : نگار همش زیر سر توه
نگار با خنده گفت : وقتی فیلمتون رو ببینی خیلی هم دعام می کنی
کیهان لبخندی زد وسری تکون داد بعدم رفتیم سوار ماشینا نشستیم ولی چون لباسم خیلی بلند بود ودنباله دار یکم طول کشید تا نشستم ماشینا بوق می زدن
کیهان : کوفت وبوق
- چیکارشون داری
کیهان : بیا بخاطر مردمم باهام دعوا می کنه
خندیدم
نشست وبا سرعت از ماشینا رد شد
کیهان : حال کردی
- نخیر وایسا تا بیان اصل عروسی بوق بوق آخر شبه
کیهان : چشم خانمم
دستشو گذاشت رو بوق وبرنمی داشت
جیغ زدم
- کیهاااااان...
با خنده برگشت نگام کرد
- خیلی بد جنسی
یه اهنگ خارجیم گذاشت گوشام کرشد
شیشه ها رو داد پایین وگفت : جیغ بزن
از خدا خواسته جیغ می زدم ماشینا از کنارمون رد می شدن وبوق می زدن وقتی نزدیک خونه شدیم بچه ها هم اومدن حتا سیاوش ونسترن اومدن تو حیاط وبازم بزن وبکوب وبرقص من که دیگه جون نداشتم بچه ها خداحافظی کردن ورفتن ماهم رفتیم داخل وفیلمبردار رو پله ها فیلم گرفت
کیهان : اجازه میدین من با خانمم یه دیقه تنها باشم
مارال خانم خندید وگفت : بزارید یکم بچه ام با عروسش خلوت کنه
کیهان : اِ مامان می خوام اون اول اتاق رو ببینه
مامان : باشه عزیزم
کیهان به روم لبخند زد دل تو دلم نبود اتاق رو ببینم
دیدگاه ها (۱۲)

*راز دل*کیهان : اول خودم در رو باز کردم وگفتم : چشاتو باز نک...

*راز دل*کیهان : دستشو ببوس بعدم کنارش بنشین هر وقت اشاره کرد...

*راز دل*ماه وش :کیهان : چیییییمستانه خندید وگفت : داره بابا ...

*راز دل*ماه وش:وقت شام شد وباز سرو کله ای فیلم بردارها پیدا ...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود

وقتی بچه هاتون ...کوک ماشین رو پارک کرد و سمتمون اومد . دست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط