نیکولاس گلویش را صاف کرد تا توجه ها را جمع کند حالا ور ها ...
𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁵⁹
......................................................
نیکولاس گلویش را صاف کرد تا توجه ها را جمع کند. حالا وِر ها نگاهشان روی نیکولاس مانده بود و انتظار میکشیدند. نیکولاس شروع به صحبت کرد"فکر کنم میدونید من کی هستم... اما برای کسانی که نمیدونن... من نیکولاسم... فکر کنم همین اسم براتون کافی باشه." سپس نگاه کوتاهی به امیلی انداخت و بعد به نگاهش اشاره کوتاهی به جایی که حالا مزار لئوناردو بود اشاره کرد و گفت"دلیل مرگ لئوناردو منم... گرچه فکر کنم همه بدونن..." با این حرفش تعدادی از وِر ها متعجب و ترسیده و عده ای هم اخم کرده بودند. ادامه داد"من میخوام برای رهبری این پک.... در واقع برای مبارزه داوطلب بشم... پس خودمو به عنوان اولین نفر اعلام میکنم..." سپس پوزخندی زد و دستانش را از روی میز جایگاه برداشت و دست به سینه ایستاد و با پوزخندی گفت"کسی حاضره منو به مبارزه بطلبه؟ ها؟......." جمعیت در سکوت کر کننده ای فرو رفت. وِر ها به یکدیگر نگاه میکردند. وِر های پک لئوناردو درباره نیکولاس خبر داشتند و میدانستند که نیکولاس قادر است به راحتی گردن همه آنها را بشکند. حتی اگر چند نفر همزمان با او مبارزه میکردند باز هم به یقین کسی که نبرد را پیروز میشد، نیکولاس بود. وِر های مذکر بعضی با ترس و بعضی با خشم به نیکولاس نگاه میکردند. امیلی تعجب کرده بود زیرا خبر نداشت که نیکولاس قرار است آلفای جدید شود. نیکولاس با پوزخند گفت"کسی نیست؟.... پس از این به بعد من آلفای این پک هستم... و اگر کسی مخالفه... با کمال میل حاضر به مبارزه هستم!..." وِر ها با تردید به یکدیگر نگاه میکردند. نیکولاس ادامه داد" و اینکه... جفت من هم اینجاست...." وِر ها حالا بجای اینکه ترسیده باشند بیشتر متعجب بودند. امیلی که در میان جمعیت بود به وضوح نا امیدی بعضی وِر های مونث جوان را میدید. نیکولاس به امیلی نگاه کرد. امیلی متوجه منظور نیکولاس بود. باید به جایگاه میرفت و به نیکولاس ملحق میشد. به آرامی از بین جمعیت حرکت کرد و به طرف جایگاه رفت. حالا نگاه ها و توجه ها دو قسمت شده بودند. عده ای به امیلی نگاه میکرد و بقیه هنوز هم به نیکولاس خیره بودند و گاهی نگاه هایشان بین امیلی و نیکولاس در نوسان بود. امیلی که به جایگاه رفت، نیکولاس دستش را به طرف کمر امیلی برد و او را به خودش نزدیک کرد و گفت"این دختر جفت منه... و امیدوارم بدونین این یعنی چی... " امیلی ابرویش را بالا انداخت. نیکولاس برای لحظه ی کوتاهی از گوشه چشم به امیلی نگاه کرد و سپس ادامه داد"به زودی تبدیل میشه به لونای پک... که یعنی اگه کسی کاری باهاش داشته باشه در آخر به سرنوشت لئوناردو دچار میشه..." چشمان امیلی با شنیدن اسم لونا گرد شد......
............................................................
اینم از این قشنگا🎀🤝🏻
اینم بگم که لونا به اون وِر مونث میگن گه جفت آلفای گله هست و با اون ازدواج میکنه و یجورایی در کنارش رهبری میکنه😁
......................................................
نیکولاس گلویش را صاف کرد تا توجه ها را جمع کند. حالا وِر ها نگاهشان روی نیکولاس مانده بود و انتظار میکشیدند. نیکولاس شروع به صحبت کرد"فکر کنم میدونید من کی هستم... اما برای کسانی که نمیدونن... من نیکولاسم... فکر کنم همین اسم براتون کافی باشه." سپس نگاه کوتاهی به امیلی انداخت و بعد به نگاهش اشاره کوتاهی به جایی که حالا مزار لئوناردو بود اشاره کرد و گفت"دلیل مرگ لئوناردو منم... گرچه فکر کنم همه بدونن..." با این حرفش تعدادی از وِر ها متعجب و ترسیده و عده ای هم اخم کرده بودند. ادامه داد"من میخوام برای رهبری این پک.... در واقع برای مبارزه داوطلب بشم... پس خودمو به عنوان اولین نفر اعلام میکنم..." سپس پوزخندی زد و دستانش را از روی میز جایگاه برداشت و دست به سینه ایستاد و با پوزخندی گفت"کسی حاضره منو به مبارزه بطلبه؟ ها؟......." جمعیت در سکوت کر کننده ای فرو رفت. وِر ها به یکدیگر نگاه میکردند. وِر های پک لئوناردو درباره نیکولاس خبر داشتند و میدانستند که نیکولاس قادر است به راحتی گردن همه آنها را بشکند. حتی اگر چند نفر همزمان با او مبارزه میکردند باز هم به یقین کسی که نبرد را پیروز میشد، نیکولاس بود. وِر های مذکر بعضی با ترس و بعضی با خشم به نیکولاس نگاه میکردند. امیلی تعجب کرده بود زیرا خبر نداشت که نیکولاس قرار است آلفای جدید شود. نیکولاس با پوزخند گفت"کسی نیست؟.... پس از این به بعد من آلفای این پک هستم... و اگر کسی مخالفه... با کمال میل حاضر به مبارزه هستم!..." وِر ها با تردید به یکدیگر نگاه میکردند. نیکولاس ادامه داد" و اینکه... جفت من هم اینجاست...." وِر ها حالا بجای اینکه ترسیده باشند بیشتر متعجب بودند. امیلی که در میان جمعیت بود به وضوح نا امیدی بعضی وِر های مونث جوان را میدید. نیکولاس به امیلی نگاه کرد. امیلی متوجه منظور نیکولاس بود. باید به جایگاه میرفت و به نیکولاس ملحق میشد. به آرامی از بین جمعیت حرکت کرد و به طرف جایگاه رفت. حالا نگاه ها و توجه ها دو قسمت شده بودند. عده ای به امیلی نگاه میکرد و بقیه هنوز هم به نیکولاس خیره بودند و گاهی نگاه هایشان بین امیلی و نیکولاس در نوسان بود. امیلی که به جایگاه رفت، نیکولاس دستش را به طرف کمر امیلی برد و او را به خودش نزدیک کرد و گفت"این دختر جفت منه... و امیدوارم بدونین این یعنی چی... " امیلی ابرویش را بالا انداخت. نیکولاس برای لحظه ی کوتاهی از گوشه چشم به امیلی نگاه کرد و سپس ادامه داد"به زودی تبدیل میشه به لونای پک... که یعنی اگه کسی کاری باهاش داشته باشه در آخر به سرنوشت لئوناردو دچار میشه..." چشمان امیلی با شنیدن اسم لونا گرد شد......
............................................................
اینم از این قشنگا🎀🤝🏻
اینم بگم که لونا به اون وِر مونث میگن گه جفت آلفای گله هست و با اون ازدواج میکنه و یجورایی در کنارش رهبری میکنه😁
- ۴.۳k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط