استاد من
🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت ⁶⁴
هوفف
امروز چه روز بدی بود
رفتم خونه و دیدم جیمین و دوست دخترش روی مبل خوابشون برده دوتا
پتو برداشتم
و انداختم روشون
و رفتم بالا
به دوش گرفتم
موهام رو با بیگودی پیچیدم که فر بشه
یه لباس راحتی پوشیدم
و یه قهوه درست کردم
و نشستم ادامه سریالم رو دیدم
و بعد از چند ساعت تصمیم گرفتم که برم موهام رو رنگ کنم
پس آماده شدم و رفتم آرایشگاه
جیمین :سلین منو آلیس میریم برای یه مدت بلژیک
سلین :خوش بگذره
یونا کجاست ؟
جیمین :رفته بیرون
سلین :باشه خدا حافظ
از لج جونکوک میخواستم این کارو بکنم
اون خیلی بدش میاد که موهام رو رنگ کنم
رفتم آرایشگاه و موهام رو هایلایت های سبز انداختم
خیلی خوشگل شده بود
و بعد رفتم خرید چند تا کیف خریدم
و یه عالمه لوازم آرایشی و لباس و کفش
و رفتم یه رستوران و غذا سفارش دادم
منتظر بودم که غذام برسه
و دیدم جونکوک و یول اومدن به همون رستوران
یول:مامانی خیلی دوست دارم
سلین:منم همینطور
کوک: چرا باز موهات رو رنگ کردی؟(عصبانی)
سلین :واا به تو چه موهای خودمه اصلا دوست دارم کوتاهش کنم
کوک:جرعت داری کوتاهش کن(بم ؛ سیگار روشن میکنه)
سلین :خفه شدیم میشه خاموش کنی سیگارت رو
عشقت لیا خانم کجاست؟
کوک:اون رفته با دوستاش بیرون قربونش برم
اون جیمین کجاست
سلین :هیچی سلام داره خدمتت
چرا هرجا میرم تو هم میای
کوک:نمیتونم بیام رستوران خودمون
سلین :چی این همون رستوران مامانته؟
کوک:اوهوم
سلین:من نمیدونستم که این همونه آخه خیلی تغییر کرده
کنه اسکل حتی آدرسش هم یادم نبود
کوک:خب
سلین :من میرم
خدا حافظ
کوک:بشین
یول :مامان نرو مامانی(گریه )
سلین :وا یول مگه مرد گریه میکنه
یول : نرو
سلین:باشه
ادامه دارد...
پارت ⁶⁴
هوفف
امروز چه روز بدی بود
رفتم خونه و دیدم جیمین و دوست دخترش روی مبل خوابشون برده دوتا
پتو برداشتم
و انداختم روشون
و رفتم بالا
به دوش گرفتم
موهام رو با بیگودی پیچیدم که فر بشه
یه لباس راحتی پوشیدم
و یه قهوه درست کردم
و نشستم ادامه سریالم رو دیدم
و بعد از چند ساعت تصمیم گرفتم که برم موهام رو رنگ کنم
پس آماده شدم و رفتم آرایشگاه
جیمین :سلین منو آلیس میریم برای یه مدت بلژیک
سلین :خوش بگذره
یونا کجاست ؟
جیمین :رفته بیرون
سلین :باشه خدا حافظ
از لج جونکوک میخواستم این کارو بکنم
اون خیلی بدش میاد که موهام رو رنگ کنم
رفتم آرایشگاه و موهام رو هایلایت های سبز انداختم
خیلی خوشگل شده بود
و بعد رفتم خرید چند تا کیف خریدم
و یه عالمه لوازم آرایشی و لباس و کفش
و رفتم یه رستوران و غذا سفارش دادم
منتظر بودم که غذام برسه
و دیدم جونکوک و یول اومدن به همون رستوران
یول:مامانی خیلی دوست دارم
سلین:منم همینطور
کوک: چرا باز موهات رو رنگ کردی؟(عصبانی)
سلین :واا به تو چه موهای خودمه اصلا دوست دارم کوتاهش کنم
کوک:جرعت داری کوتاهش کن(بم ؛ سیگار روشن میکنه)
سلین :خفه شدیم میشه خاموش کنی سیگارت رو
عشقت لیا خانم کجاست؟
کوک:اون رفته با دوستاش بیرون قربونش برم
اون جیمین کجاست
سلین :هیچی سلام داره خدمتت
چرا هرجا میرم تو هم میای
کوک:نمیتونم بیام رستوران خودمون
سلین :چی این همون رستوران مامانته؟
کوک:اوهوم
سلین:من نمیدونستم که این همونه آخه خیلی تغییر کرده
کنه اسکل حتی آدرسش هم یادم نبود
کوک:خب
سلین :من میرم
خدا حافظ
کوک:بشین
یول :مامان نرو مامانی(گریه )
سلین :وا یول مگه مرد گریه میکنه
یول : نرو
سلین:باشه
ادامه دارد...
- ۴.۴k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط