پارت۳۵
پارت۳۵
جونگکوک بعد از اینکه مطمئن شد جی را خوابهواز اتاق رفت بیرون که تهیونگ وارد خونه شد
تهیونگ:عه اینجایی
جونگکوک:توضیح بده
تهیونگ:چی رو توضیح بدم
جونگکوک:چرا به جی را خیانت کردی(داد)
تهیونگ:بسه جونگکوک بسه چرا انقدر ازش طرفداری میکنی هان چرااااا واقعا نمیفهمی اون ۳ماه آزگار از من دور بوده و معلوم نبود کجاست تو میدونی کجا بوده چیکار میکرده(داد)
جونگکوک:چطور میتونی حرفای یه ادمه غریبه گوش بدی چرا بارندگی خودت بازی میکنی ها(اخرش و باداد گفت)
تهیونگ:از خواب بیدار شو جونگکوک درسته جی را شبیه خواهرته که سال ها پیش فوت شده ولی چشاتو باز کن اون هیچ نسبتی با تو نداره و تو هم حق نداری ازش دفاع کنی
جونگکوک:تو واقعا خودتو زدی به خواب اون دختر الان هیچکس و نداره(نداره رو باداد گفت)
تهیونگ:چی میگی
جونگکوک:پدر و مادرش مردن تهیونگ مردن اون فقط تورو داره خوب گوش کن اگر نمیخوای درست باهاش رفتار کنی و مراقبش باشی خودم اونو از اینجا میبرم و مثل خواهرم ازش مراقبت میکنم
اونا از بس داد زده بودن جی را بیدار شده بود و اومده بود پایین
جی را:اوپا
جونگکوک:جی را بیداری خوبی
جی را:اهوم
تهیونگ :برگرد تو اتاق(داد)
با دادی که تهیونگ زد جی را لرزید و دستش و رو گوشاش گذاشت
جونگکوک:چرا سرش داد میزنی
تهیونگ:همینه که هست تلاش وقتی هم بچه ام بدنیا نیومده حق نداری این خونه رو ترک کنی فهمیدی
جی را از ترس چیزی نگفت که تهیونگ با عربده گفت
تهیونگ:گفتم فهمیدییییی
جی را از ترس سرش و تکون داد که تهیونگ گفت
تهیونگ:جونگکوک برو
جونگکوک:تهیونگ
تهیونگ:نمیخوام دوستی مون بخاطر این هر..زه خراب بشه برو
جونگکوک:واقعا تو همون تهیونگی اره ببین من میرم ولی میام دنبال جی را مطمئن باش نمیذارم پیش تو باشه
و جونگکوک رو به جی را کرد و اونو توی آغوش گرمش گرفت و گفت
جونگکوک :قول میدم میام دنبالت باشه
جی را:اهوم
و جونگکوک از خونه بیرون رفت و جی را و تهیونگ تنها موندن
..................
جونگکوک بعد از اینکه مطمئن شد جی را خوابهواز اتاق رفت بیرون که تهیونگ وارد خونه شد
تهیونگ:عه اینجایی
جونگکوک:توضیح بده
تهیونگ:چی رو توضیح بدم
جونگکوک:چرا به جی را خیانت کردی(داد)
تهیونگ:بسه جونگکوک بسه چرا انقدر ازش طرفداری میکنی هان چرااااا واقعا نمیفهمی اون ۳ماه آزگار از من دور بوده و معلوم نبود کجاست تو میدونی کجا بوده چیکار میکرده(داد)
جونگکوک:چطور میتونی حرفای یه ادمه غریبه گوش بدی چرا بارندگی خودت بازی میکنی ها(اخرش و باداد گفت)
تهیونگ:از خواب بیدار شو جونگکوک درسته جی را شبیه خواهرته که سال ها پیش فوت شده ولی چشاتو باز کن اون هیچ نسبتی با تو نداره و تو هم حق نداری ازش دفاع کنی
جونگکوک:تو واقعا خودتو زدی به خواب اون دختر الان هیچکس و نداره(نداره رو باداد گفت)
تهیونگ:چی میگی
جونگکوک:پدر و مادرش مردن تهیونگ مردن اون فقط تورو داره خوب گوش کن اگر نمیخوای درست باهاش رفتار کنی و مراقبش باشی خودم اونو از اینجا میبرم و مثل خواهرم ازش مراقبت میکنم
اونا از بس داد زده بودن جی را بیدار شده بود و اومده بود پایین
جی را:اوپا
جونگکوک:جی را بیداری خوبی
جی را:اهوم
تهیونگ :برگرد تو اتاق(داد)
با دادی که تهیونگ زد جی را لرزید و دستش و رو گوشاش گذاشت
جونگکوک:چرا سرش داد میزنی
تهیونگ:همینه که هست تلاش وقتی هم بچه ام بدنیا نیومده حق نداری این خونه رو ترک کنی فهمیدی
جی را از ترس چیزی نگفت که تهیونگ با عربده گفت
تهیونگ:گفتم فهمیدییییی
جی را از ترس سرش و تکون داد که تهیونگ گفت
تهیونگ:جونگکوک برو
جونگکوک:تهیونگ
تهیونگ:نمیخوام دوستی مون بخاطر این هر..زه خراب بشه برو
جونگکوک:واقعا تو همون تهیونگی اره ببین من میرم ولی میام دنبال جی را مطمئن باش نمیذارم پیش تو باشه
و جونگکوک رو به جی را کرد و اونو توی آغوش گرمش گرفت و گفت
جونگکوک :قول میدم میام دنبالت باشه
جی را:اهوم
و جونگکوک از خونه بیرون رفت و جی را و تهیونگ تنها موندن
..................
- ۶.۵k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط