من باب آزادي_يواشکي
من باب آزادي_يواشکي
?•0·
بگذار اين دخترکان خجسته شراب بي حيايي را تا ته سر بکشند و ميان غش و ضعف هاي مشقي خود
خواب آزادي ببينند و آزادي قي کنند.
سرشان گيج هم اگر برود خيالت تخت؛
مثل علف هرز آن قدر مردان فرصت طلب کف خيابان هاي اين شهر ريخته
که برايشان آغوش گشوده اند و به انتظار نشسته تا بغل بگيرند و تا مي شود ارتزاق کنند.
اما تو اي بانو
موجي به چادرت بده
فخر بفروش
و متکبرانه آزادي ات را به رخ شان بکش
به رخ آن بيچاره هايي که از عقده ي يک آزادي يواشکي عرق کرده اند...
که تو
نه حتي آزادانه
که عاشقانه چادر به سر کرده اي
فخر بفروش
اي تو که آزادي ات آشکار است و نه يواشکي
بگذار حسودي شان بشود!
کوتاه شود
?•0·
بگذار اين دخترکان خجسته شراب بي حيايي را تا ته سر بکشند و ميان غش و ضعف هاي مشقي خود
خواب آزادي ببينند و آزادي قي کنند.
سرشان گيج هم اگر برود خيالت تخت؛
مثل علف هرز آن قدر مردان فرصت طلب کف خيابان هاي اين شهر ريخته
که برايشان آغوش گشوده اند و به انتظار نشسته تا بغل بگيرند و تا مي شود ارتزاق کنند.
اما تو اي بانو
موجي به چادرت بده
فخر بفروش
و متکبرانه آزادي ات را به رخ شان بکش
به رخ آن بيچاره هايي که از عقده ي يک آزادي يواشکي عرق کرده اند...
که تو
نه حتي آزادانه
که عاشقانه چادر به سر کرده اي
فخر بفروش
اي تو که آزادي ات آشکار است و نه يواشکي
بگذار حسودي شان بشود!
کوتاه شود
- ۲۰۴
- ۰۹ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط