{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۶

پارت ۲۶

(نفس)

بعد از این که رسیدم خونه رادوین بهم اس داد که صبح ساعت ۶ راه میوفتیم . وسایلمو جمع کردم اصلا حوصله

نداشتم ، دلیلشم میدونستم ، وجود اون سوسمار (آرمان) باعث شده بود که من کسل باشم . ولی هنوز تو کف

چشماش موندم ، مثل همون خون آشام قرمز میشد . بهش خیلی شک داشتم ولی میدونستم که اون نمیتونه

یه خون آشام باشه ولی در مورد خون آشام ها خونده بودم که اگه یه قطره خون ببینن چشماشون قرمز میشه

ولی هر چی بیشتر بهش فکر میکردم مغزم هنگ میکرد . بعد از این که همه کار هامو انجام دادم رفتم توی تختم

و زود خوابم برد ....

➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖

(آرشام)

صبح ساعت ۵:۳۰ از خواب بیدار شدم ، وای نیم ساعت دیگه بیشتر وقت نداشتیم ، از تخت پریدم پایین و

رفتم دم اتاق ترنم و در زدم

من : ترنم ......ترنممم ....ترنممممممممم

دیدم هیچ جوابی نمیده ، رفتم تو ، آخییی تو خواب چه مظلومه ، رفتم بالا سرش و گفتم : ترنم ...ترنم پاشو

ترنم بلند میشی یا بلندت کنم . دودیدم نه خیر انگار قصد بلند شدن نداره . دو تا دستشو گرفتم و به حالت

نشسته بلندش کردم . یکم توی همون حالت موند و دوباره برگشت و پرت شد روی تخت ، از کاراش خنده ام

گرفته بود ولی ساعت ۵:۴۰ دقیقه بودو ما ۲۰ دقیقه بیشتر وقت نداشتیم . دیگه مجبور شدم اسمشو فریاد بکشم

من : ترررررررررررررنننننننننننننننننننممممممممممممممممممممم

یه لحظه با شوک. و مَنگی از خواب بلند شد و سر جاش نشست . یکم نگاهم کرد و سرشو تکون داد و دوباره

گرفت خوابید ، دیگه طاقتم تموم شد همونجوری بلندش کردم و بردمش روی صندلی روی میز نشوندمش تا

صبحانه اش رو بخوره .

ترنم : چرا بیدارم کردی ؟

من : به ساعت اگه دقت کنی میفهمی چرا بیدارت کردم

برگشت و یه نگاه به ساعت کرد و چشماش اندازه نعلبکی باز شد ،

من : بدو یه ربع بیشتر وقت نداریم ،

با عجله صبحانه رو خوردیم ، قرار بود که با بچه بریم در خونه آرمان و بعد بریم ، چون آرمان ماشینشو نمیاورد

بی خودی ماشین اضافه بود ، در عرض ده دقیقه آماده شدیم و ساعت ۶:۵ دقیقه جلو در خونه آرمان وایسادیم
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲۶(متین)صبح ساعت ۵:۱۵ از خواب بلند شدم ، ۴۵ دقیقه وقت د...

پارت ۲۷(ترنم)تقریبا ساعت ۱۱ بود که رسیدیم . قرار بود بریم وی...

پارت ۲۵(رادوین)با نفس رفته بودیم بیرون تا خرید شمال رو انجام...

پارت ۲۴(آرشام)ساعت ۶صبح فردا باید میرفتیم شمال ، امروز ترنم ...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

《 جوآهرِ مَن ؛ 》 پارت اول ؛مامان یور بیدارم کرد ، آخرین روزا...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

رمان: قلب در تاریکی

[چند پارتی]

رمان عشق ممنوع

رمان :تا وقتی عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط