{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جملات در سرم همانند قطاری از روی ریل اعصابم میگذرند و با

جملات در سرم همانند قطاری از روی ریل اعصابم میگذرند و با هر تکان شقیقه هایم در حال انفجار قرار می گیرند.
هر جمله تکانی شدیدتر است...
دیدگاه ها (۴)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

پارت چهارم نماد مرگ

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁹﴿ویو ات﴾سنگینی عجیبی روی پلک‌هایم حس م...

پارت: 10 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**روز چهارم تنبیه بود و سال...

صدای انفجار هنوز در ساختمان می‌پیچید.مایکی دستم را گرفته بود...

دروغ شیرین پارت بیست و سومدفتر را میبندم ولی توانایی بالا او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط