{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گندم زار زیبایی اش را مدیون مترسکی است که کلاغ ها از آن م

گندم زار زیبایی اش را مدیون مترسکی است که کلاغ ها از آن می ترسند. هیچ همدمی ندارند و سال به سال مرد کشاورز کلاه لبه دارش را به او می بخشد. مترسک اگر زبان داشت می توانست خاکی ترین شاعر محلی معاصر باشد. او پروانه شدن خیلی از پیله ها را دیده. مسابقه ی مورچه ها برای به لانه بردن دانه ها و دلبری از ملکه را شاهد بوده و می داند که کفشدوزک ها چطور روی یک ساقه ی نیشکر خاص تعصب دارند. مترسک حتی مسیر محبوب ستاره های دنباله دار را می شناسد. خبر دارد که ماه در کدام شب ها به زمین نزدیک تر است. مترسک اگر حرف زدن می دانست به ما می گفت جوان های روستا شب های تنهایی شان را با چند دور قدم زدن دور مزرعه به صبح می رسانند. از شما چه پنهان او چند باری اسم خانم ترین دختر ده را هم شنیده است. ما که نمی دانیم. مترسک شاید خودش هم دلش رفته باشد. شاید همان کلاغ هایی که از او می ترسند برای تلافی و حرص در آوردن از همان بالا خبر از نرگس زار ده پایین داده باشند و کسی که همیشه آنجا ایستاده. پیراهنش گل های قرمز دارد و باد که می پیچد آن طرف ها یک دسته موی گندمی در هوا رها می شود. نمی دانی مترسک ها با همه ی ایستادگی شان شکننده ترین عاشق های دنیا هستند...
دیدگاه ها (۱)

باید حتما زمان می گذشت تا ماجرایی را باور می کردی که اثباتش ...

وقتی کودک بودم زمین همین زمین بود و آسمان، همینشگفتا اما پر ...

بچه یک ریز سرفه می کند. مادرش نگران می شود. پیر مرد نفسش به ...

ما زاسب و اصل افتاده ایمما پیاده ایم ای سواره ها...

داستان لوفی و زورو / luffy and zoro

خواب رویایی part: ۶ ...

#فردا_همیشه_زیبا_خواهد_بود#پارت_۱ مق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط