{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جنون مافیا

جنون مافیا
☆part6S1☆

میخواستم چیزی بگم که
کسی مانعم شد و حرف تو دهنم موند
فحشی زیر لب دادم
جین: اینجا چخبره خانوما
...: جین اوپا.. اون.. اون میخواست صداشو برامون بلند کنه

با مظلوم نمایی که کرد چشام اندازه مایتابه شد
سوا: یعنی چی... تو همین چند دیقه پیش به من اون حرفای زشتو زدی
جین: خیلی خب بسه.. خودم همه چیو شنیدم
شماها... تا خبرتونو درز نکردم به مادرجون بهتره به کارتون برسید

بعد از رفتن اونا به سمت اون پسره که خیلی صورت بی نقصی داشت برگشتم
سوا: میخواستم جوابشونو دادم راستتت اومدیو و حرف تو دهنم خشکید
جین: ببینم دختر جون مشکل روانی داری؟
یه ممنون تو دهنت نمیاد بگی؟
زود جلوی دهنمو گرفتم و ازش تشکر کردم و اونم خندید بهم و دستشو گذاشت رو شونه هام
احساس کردم بلاخره اینجا یکی بلده بخنده
جین:بعدا جبران کن

....
جونگکوک: اما پدرجون من هنوز وقت برای ازدواج دارم چرا نمیذاری با دختری که دوسش دارم ازدواج کنم
پدربزرگ ک: چندین بار بهت هشدار داده بودم که این کار مهمه.. با خون و عرقمون ابن زندگی مجللی که الان توش هستیو درست کردیم اقای جونگکوک پس نمیذارم بخاطر چیزای مزخرفی مثل عشق و عاشقی
اونو از بین ببرید
باید با یکی که از خاندان خودمون یا پارک ها هستند و یا یه دختر رام ازدواج کنی و دراخر هرچه زودتر وارث برای من بیاری چه بمیرم چه زنده باشم *صداشو بلند کرد*

جونگکوک: جیمو چه مشکلی داره ها؟(درسته علاقه ای به ازدواج باهاش نداشتم چندان ولی خیلی دوسش داشتم)
فقط چونکه پدر پدربزرگش یه زمانی دشمن باند بوده نمیزارید؟
پدربزرگ ک: اره..دقیقا.. دشمنای واقعی تا ابد دشمن میمونن..من هیچ ریسکی دراین باره نمیکنم
حالا که میبینم هنوز قدرت تصمیم گیری نداری پس امشب خودم یکیو برات انتخاب میکنم
تمام از جلو چشام برو اونور

با عصبانیت از اتاق بیرون اومدم زندگیم دستی دستی داشت میرفت...
وارد اتاقم شدم و دستی به موهام کشیدم
که با صدای در به خودم اومدم
کوک: دو دیقه راح...
جین: کم حرف بزن
کوک: آه
جین: صداتون تا پایین میومد چتون بود
کوک: انتظار داره من با کی ازدواج کنم؟... با فامیا خودمون؟
با اون سومین که از دماغ فیل افتاده یا اون لیایی که عین اهنربا به همه میچسبه
جین: خندید.. هی پسر..خب هر دختریو میخوای انتخاب کن ولی در محدوده باباجون
کوک: گمشو بابا چه محدوده ایه رسما تو دیوارم
جین: مگه قرار نشد خودت انتخاب کنی
کوک: همونم ازم گرفتن
جین: اوه اوه.. به هرحال خدا به داد دختری برسه که به دست تو میوفته

.....
مهمونی شب
سوجین: سوااا بگیر اینارو بپوش باید کارمونو شروع کنیم
سوا: اووو تو کی...ببینم این همه ارایش برای چیه؟نکنه عروسیته؟
سوجین: نه خبر مرگمه عزیزم
سوا: افتاب از کدوم سیاره درومده که اینقد شاد و مهربون شدی
سوجین: خفه بگیر... امشب همه پسرای خانواده جئون اینجان
وای خیلی خشگلننن اون ته مینگ بود کی بود اونم اینجاس
سوا: پوکر.. تهیونگ احمق.. البته میتونی بهش بگی اقای پوزخند

بعد از پوشیدن لباسی که تا بالای زانوهام بود و ارایش ملایم و بستن ساده موهام که همینم خیلی خشگلم کرد رفتم بیرونی
کم کم داشت شلوغ میشد
چشمم خورد به به سمتی که صدای خنده بیشتر بود
واو چقد جذاب
انگار رفتن دنیارو گشتن جذاباشونو اوردن تو این خانواده
بعد از چندثانیه که بطور ضایع زل زده بوده رفتم داخل اشپزخونه
و بهم ظرفی دادن تا نوشیدنی ها و م...شروب هارو بچینم
خیلی استرس داشتم کم کم مهمونا اومده بودن
ظرفو برداشتم تا برم برای پذیرایی....
دیدگاه ها (۲)

جنون مافیا ☆part7S1☆ظرفو با احتیاط دستم گرفتم بوی س..یگار پی...

جنون مافیا ☆part8S1☆جین: نمیتونم پیداتون کنم. جونگکوک: خب پس...

جنون مافیا☆part5S1☆کوک: اما من بهتون گفته بودم مراقب باشین ا...

جنون مافیا ☆part4S1☆جیمو: منظورتون چیه که باید یکیو انتخاب ب...

جنون مافیا ☆part9S1☆پدربزرگ: سوآ دخترم به خانواده جئون خوش ا...

جنون مافیا ☆part10S1☆تهیونگ: زنداداش دیشب خوب خوابیدی سوا: ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط