جنون مافیا
جنون مافیا
☆part5S1☆
کوک: اما من بهتون گفته بودم مراقب باشین اون هزار تا سگ برا خودش جمع کرده
جیمین: همه چیژ تا لحظه اخر اوکی بود فقط.
جونگکوک: تروخدا چه فقطی..بحث چندین بسته اسلحه
جیمین: خیلی خب بابا پیدا میشه
جونگکوک: مگه پفکه؟
تهیونگ: والا هردفعه که اون جیونگ عوضی سعی کرده جاسوسی کنه مچشو گرفتیم اما الان انگار یه پسر کوچولوی ناز تر پشت این دزدیاس (یه پک از سیگارشش زد)
جونگکوک: آه..
جیمین: بیخیال بابا..حالا یه زنگ بزن منشیت برامون قهوه بیاره کیف کنیم
جونگکوک: چشم غره ای نثار جیمین کردو و فحشی زیر لب داد و با کلافگی به منشیش گفت تا سه تا قهوه بیاره
منشی قهوه هاشونو اورد و با لباس بازی که پوشیده بود به سرتا پای جیمین نگاه داغی انداخت و رفت
جیمین: پوزخند
تهیونگ: ای چقد که تو تمیزی
جیمین: همه عاشقمن چیکار کنم
جونگکوک: تو عاشقشونی یا اونا؟
جیمین: تو یکی حرف نزن که قراره به زودی زنداداش دار بشم
تهیونگ:خنده... ولی ببینم جیمورو میخوای چیکار کنی
جونگکوک: خبرشو بیارم خوبه؟
تهیونگ: خیلی خب باباو. مرتیکه عصبی
....
ساعت یازده شبه و اجوما هممونو با زور به صف کرده
با چشای نیمه باز درحال گوش دادن بودم
اجوما: دو روز دیگه جشن سالگرد شرکت بزرگ جئون و پارک ها هستش
خوب میدونید که چقدر برای اقای بزرگ(پدربزرگ جونگکوک) این مراسم ها اهمیت داره
و خب قراره اتفاق مهم تری بیوفته
ارباب قراره برای اوردن وارث با یکی ازدواج بکنه و پس فردا شب مشخص میشه و از من خواستن هیچ چیز کم و کسر نباشه پس فردا صبح ساعت۶ ماشینا میان دنبالتون و باید برید عمارت اقای جئون و شروع به کار کنید چون مراسم اونجاست
همگی سر تکون دادیم و رفتیم داخل اتاقامون
سوا: سوجین... کاشکی یه زن خوب باشه وگرنه اگر شلیطه باشه مجبوریم سگش بشیم اینجا
سوجین: هوم..
سوا: هعی
سوجین: ولی تو کدوم پولداریو دیدی که سلیطه نباشه(خنده)
سوا: خنده*
... صبح
به هممون وسایل تمیز کاریو دادن و به من گفتن تمام اتاقارو تمیز کنم
اتاق اولی که رفتم برای پدر و مادر ارباب بود
خیلس بزرگ بود
بعدش اتاق های مهمان و بعد اتاق یکی دیگه که انگار برادر جونگکو.. یعنی ارباب هستش
بعد از تموم کردن اونجاهم به اشپزخونه رفتم
.. خدمتکارای اینجا خیلی فیس و افاته میومدن و بد نگاه میکردن
یکیشون که از همه عوضی تر بود اومد به ستم و به شونم زد
...: هرزه کوچولو...اونجارم تمیز کن هنوز کثیفه
با چیزی که گفت برق از سرم پرید و به بدنم یه جیز داغ چسبوندن انگار
...: نکنه کری؟
اومدم حرف بزنم که....
☆part5S1☆
کوک: اما من بهتون گفته بودم مراقب باشین اون هزار تا سگ برا خودش جمع کرده
جیمین: همه چیژ تا لحظه اخر اوکی بود فقط.
جونگکوک: تروخدا چه فقطی..بحث چندین بسته اسلحه
جیمین: خیلی خب بابا پیدا میشه
جونگکوک: مگه پفکه؟
تهیونگ: والا هردفعه که اون جیونگ عوضی سعی کرده جاسوسی کنه مچشو گرفتیم اما الان انگار یه پسر کوچولوی ناز تر پشت این دزدیاس (یه پک از سیگارشش زد)
جونگکوک: آه..
جیمین: بیخیال بابا..حالا یه زنگ بزن منشیت برامون قهوه بیاره کیف کنیم
جونگکوک: چشم غره ای نثار جیمین کردو و فحشی زیر لب داد و با کلافگی به منشیش گفت تا سه تا قهوه بیاره
منشی قهوه هاشونو اورد و با لباس بازی که پوشیده بود به سرتا پای جیمین نگاه داغی انداخت و رفت
جیمین: پوزخند
تهیونگ: ای چقد که تو تمیزی
جیمین: همه عاشقمن چیکار کنم
جونگکوک: تو عاشقشونی یا اونا؟
جیمین: تو یکی حرف نزن که قراره به زودی زنداداش دار بشم
تهیونگ:خنده... ولی ببینم جیمورو میخوای چیکار کنی
جونگکوک: خبرشو بیارم خوبه؟
تهیونگ: خیلی خب باباو. مرتیکه عصبی
....
ساعت یازده شبه و اجوما هممونو با زور به صف کرده
با چشای نیمه باز درحال گوش دادن بودم
اجوما: دو روز دیگه جشن سالگرد شرکت بزرگ جئون و پارک ها هستش
خوب میدونید که چقدر برای اقای بزرگ(پدربزرگ جونگکوک) این مراسم ها اهمیت داره
و خب قراره اتفاق مهم تری بیوفته
ارباب قراره برای اوردن وارث با یکی ازدواج بکنه و پس فردا شب مشخص میشه و از من خواستن هیچ چیز کم و کسر نباشه پس فردا صبح ساعت۶ ماشینا میان دنبالتون و باید برید عمارت اقای جئون و شروع به کار کنید چون مراسم اونجاست
همگی سر تکون دادیم و رفتیم داخل اتاقامون
سوا: سوجین... کاشکی یه زن خوب باشه وگرنه اگر شلیطه باشه مجبوریم سگش بشیم اینجا
سوجین: هوم..
سوا: هعی
سوجین: ولی تو کدوم پولداریو دیدی که سلیطه نباشه(خنده)
سوا: خنده*
... صبح
به هممون وسایل تمیز کاریو دادن و به من گفتن تمام اتاقارو تمیز کنم
اتاق اولی که رفتم برای پدر و مادر ارباب بود
خیلس بزرگ بود
بعدش اتاق های مهمان و بعد اتاق یکی دیگه که انگار برادر جونگکو.. یعنی ارباب هستش
بعد از تموم کردن اونجاهم به اشپزخونه رفتم
.. خدمتکارای اینجا خیلی فیس و افاته میومدن و بد نگاه میکردن
یکیشون که از همه عوضی تر بود اومد به ستم و به شونم زد
...: هرزه کوچولو...اونجارم تمیز کن هنوز کثیفه
با چیزی که گفت برق از سرم پرید و به بدنم یه جیز داغ چسبوندن انگار
...: نکنه کری؟
اومدم حرف بزنم که....
- ۱.۲k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط