مرسی
مرسی
از همتون تشکر میکنم
رامینای عزیزم درست میگه
شاید این رفتن استاد آزمونیه از طرف خود استاد
با خودم یک لحظه گفتم اگر استاد از دور به این صحنه نگاه کنه . یا دوربین مدار بسته ای حال ما را نشون استاد بده
استاد چه امتیازی به ما میده
مهندس فرناز
گفت رژینا جان تا حال که با گریه خود جیگرمون را اتیش زدی
برای اینکه حال جلسه تغییر کنه و بریم سر بحث اصلی و تصمیمات مهم تر داستان ان شب را بگو دقیق و با جزئیات شاید رازمیک هم تحت تاثیر قرار گرفت و طرز اداب معاشرت با یک بانوی ایرانی را یاد گرفت صدای خنده یاران فضا را پر از انرژی گرد
دیویس به ابدارخانه تماس گرفت و برای پذیرایی از دوستان چای و کیک آوردند
بوی عطر چای اصل گیلان و کلوچه فومن و بوی سیگار و عطر و ادکلن های مختلف یاران آمیخته با صدای خنده
باعث شد
افشین بی اختیار بخندد . و نتواند جلوی عطسه خود را بگیرد ....
بعضی از دوستان به خوردن کلوچه اکتفا کردند و چای برنداشتند
دیویس متوجه شد و گفت رژینا جان آموزه های زن ذلیلی استاد را برای خودت نگهدار بگذار امشب فرناز مرا از اتاق خواب بیرون نکند و از اتاق خارج شد
فرناز خندید و گفت بشین گوش کن این همه از استاد تعریف می کردی نوبت به حقوق زنان که شد فرار نکن
دیویس گفت الان می آیم ...
مهندس بیژن گفت چقدر زیبا فضا کاملا شاد است و پر انرژی
مانند همان روزهایی که استاد در جمعمان حضور داشت.... اگر از شاگردان استاد هستیم باید همیشه شاد باشیم
یادتان هست استاد میگفت گریه بسیار کار زشتی است مگر در مناجات با خداوند و یا در مجلس عزای اهل بیت پیامبر ص
پس رژینا جان با خنده تعریف کن و بدان که استاد باز خواهد گشت
فقط خواهش میکنم برای ازاده نگو ... بگذار شب ها راحت بخوابیم باز هم صدای خنده آقایان و طعنه بانوان
مریم گفت رژینا حان تمام صحبت های تو را در جلسه ماهیانه خانواده ها پخش میکنم . باید اقایان بدانند بانوی ایرانی چه جایگاه ویژه ای نزد استاد داشته و تصویر عشق را ببینند عشق ناخودآگاه است و غیر قابل پیش بینی و دلیل است
ولی راه های احترام و ادب و عشق ورزی و عاشقانه زندگی کردن آموختنی ....
دقیق بگو که من حاضرم این حلسه را تا شب ادامه دهم...
رامینا و ژینوس و فرناز دست زدند و
رامینا گفت کاش مرتضای منم بود
دیویس با سینی چای وارد شد و گفت به افشین گفتم برود خانه خودم پذیرایی میکنم . هرزمان میگویم افشین به یاد مازیار می افتم و همه وجودم غضب می شود
ادامه داد
خوب بریم سر اصل مطلب
فرناز گفت دیویس جان الان اصل مطلب را رژینا تغریف میکند احترام گذاشتن به یک بانوی ایرانی.
دیویس خندید و گفت یا مسیح
باز هم صدای خنده یاران که رژینا گفت
شب عجیبی بود هرگز فراموش نمیکنم
تصور کنید استادی که در کلاس...
پایان ۶
از همتون تشکر میکنم
رامینای عزیزم درست میگه
شاید این رفتن استاد آزمونیه از طرف خود استاد
با خودم یک لحظه گفتم اگر استاد از دور به این صحنه نگاه کنه . یا دوربین مدار بسته ای حال ما را نشون استاد بده
استاد چه امتیازی به ما میده
مهندس فرناز
گفت رژینا جان تا حال که با گریه خود جیگرمون را اتیش زدی
برای اینکه حال جلسه تغییر کنه و بریم سر بحث اصلی و تصمیمات مهم تر داستان ان شب را بگو دقیق و با جزئیات شاید رازمیک هم تحت تاثیر قرار گرفت و طرز اداب معاشرت با یک بانوی ایرانی را یاد گرفت صدای خنده یاران فضا را پر از انرژی گرد
دیویس به ابدارخانه تماس گرفت و برای پذیرایی از دوستان چای و کیک آوردند
بوی عطر چای اصل گیلان و کلوچه فومن و بوی سیگار و عطر و ادکلن های مختلف یاران آمیخته با صدای خنده
باعث شد
افشین بی اختیار بخندد . و نتواند جلوی عطسه خود را بگیرد ....
بعضی از دوستان به خوردن کلوچه اکتفا کردند و چای برنداشتند
دیویس متوجه شد و گفت رژینا جان آموزه های زن ذلیلی استاد را برای خودت نگهدار بگذار امشب فرناز مرا از اتاق خواب بیرون نکند و از اتاق خارج شد
فرناز خندید و گفت بشین گوش کن این همه از استاد تعریف می کردی نوبت به حقوق زنان که شد فرار نکن
دیویس گفت الان می آیم ...
مهندس بیژن گفت چقدر زیبا فضا کاملا شاد است و پر انرژی
مانند همان روزهایی که استاد در جمعمان حضور داشت.... اگر از شاگردان استاد هستیم باید همیشه شاد باشیم
یادتان هست استاد میگفت گریه بسیار کار زشتی است مگر در مناجات با خداوند و یا در مجلس عزای اهل بیت پیامبر ص
پس رژینا جان با خنده تعریف کن و بدان که استاد باز خواهد گشت
فقط خواهش میکنم برای ازاده نگو ... بگذار شب ها راحت بخوابیم باز هم صدای خنده آقایان و طعنه بانوان
مریم گفت رژینا حان تمام صحبت های تو را در جلسه ماهیانه خانواده ها پخش میکنم . باید اقایان بدانند بانوی ایرانی چه جایگاه ویژه ای نزد استاد داشته و تصویر عشق را ببینند عشق ناخودآگاه است و غیر قابل پیش بینی و دلیل است
ولی راه های احترام و ادب و عشق ورزی و عاشقانه زندگی کردن آموختنی ....
دقیق بگو که من حاضرم این حلسه را تا شب ادامه دهم...
رامینا و ژینوس و فرناز دست زدند و
رامینا گفت کاش مرتضای منم بود
دیویس با سینی چای وارد شد و گفت به افشین گفتم برود خانه خودم پذیرایی میکنم . هرزمان میگویم افشین به یاد مازیار می افتم و همه وجودم غضب می شود
ادامه داد
خوب بریم سر اصل مطلب
فرناز گفت دیویس جان الان اصل مطلب را رژینا تغریف میکند احترام گذاشتن به یک بانوی ایرانی.
دیویس خندید و گفت یا مسیح
باز هم صدای خنده یاران که رژینا گفت
شب عجیبی بود هرگز فراموش نمیکنم
تصور کنید استادی که در کلاس...
پایان ۶
- ۹.۴k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط