{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منم اناری در هنگامه ی ِ پوسیدن !

منم اناری در هنگامه ی ِ پوسیدن !

تا دورم نینداخته اند

صورتم را به دو دست بگیر

و لب‌هایم را بمک !
دیدگاه ها (۱)

چشم هايت را ورق مي زنم مثل كتابي به زباني بيگانه كه تنها از...

رد پایت را می شناسم حتی روی دریا

وقتی کودکان در اروپا، آمریکا و روسیه سرِ کلاسِ شیمی تنبلی می...

هر روز یک سیب می خورم و از خانه رانده می شوم

تو «چشمامی» پر از« نوری»کنارت از همه تاریکیا دورم !!؛نبین تن...

رمان: فراموش‌شدهفصل ۱: نشانه‌ها در حنجرهآناری همیشه عاشق خوا...

در ستایش عجله نکردن ...انگورها را به نخ می‌کشم، گل‌ها را در ...

حدود دوسال همبسترشدی باخاک رفیق

پارت ۴۳خودم و تو بغل کوک جا کردمآروم منو بلند کرد و لب دریا ...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط