{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴۳

پارت ۴۳

خودم و تو بغل کوک جا کردم

آروم منو بلند کرد و لب دریا برد آروم لب ساحل نشسته بودیم و به غروب نگاه میکردیم
اینا رو داخل فیلما و رویا هام دیده بودم ولی الان داشتم تجربه میکردم

حس خوبیه
گذشته ای داشتم
گذشته ای دردناک
ولی‌اگر‌ بخاطر‌گذشته بخوام ناراحت باشم و به رفتارم ادامه بدم کلی فرصت های جدید و از دست میدم


با حس خیسی رو لپم صورتم و چرخوندم و به کوک نگاه کردم
منو بوسیده بود
گونه هام سرخ شد

‌کوک بلند شد و رفتم داخل دریا و روم آب ریخت جیغی زدم و سریع بلند شدم
منم بلند شدم و داخل دریا رفتم و روش آب ریختم
میخندیدیم
روی هم آب می‌ریختیم

یعنی بلاخره زندگی‌روی خوشش و نشونم میده؟

با خستگی تمام به کوک تکیه دادم ، آروم بغلم کرد و سمت ماشین رفت

صندلی عقب و باز کرد و پتوی گرم و کوچیکی رو برداشت آروم رو صندلی شاگرد پهن کرد و منو روش گذاشت و پتو رو دورم پیچید و بلندم کرد و منو داخل بغلش گذاشت

منم آروم کم کم خوابم برد..

ویو کوک

کوچولوی دوست داشتنی من
کوچولوی شیرین من
پرنسس کوچولوی من
دختر قشنگم

پیشونیشو بوسیدم و به رانندگی ادامه دادم

فرشته ی من دیگه‌نمیزارم اذیت بشی
دیگه‌نمیزارم کسی از‌گل کمتر بهت بگه
دختر نازنین من


....
مایل به پارت بعد؟
دیدگاه ها (۳)

آه ویسگون..تقریبا ۱ سالی میگذره از نبودمو رمان هام...و کسای...

پارت ۴۲صدای دریا بودبوی آب منو تو خودش غرق کرده بودبعد از چن...

پارت ۵ویو کوکرفتم سمت رودخونه..هوا خنک بود..آروم لباس هارو م...

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟐این پارت اسماته اگه دوست ندارید میتونید نخونید❤𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط