{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بخشهایی زیبا ازاین کتاب:

بخشهایی زیبا ازاین کتاب:

من از وقتی تو نوشته هایم را می خوانی، می نویسم.

از وقتی اولین نامه را نوشتم. نامه ای که نمی دانستم مفهومش چیست.
نامه ای که معنایش را تنها در چشمان تو می یافتم.
من هیچ گاه بیش از سه جمله ی اول این نامه چیزی ننوشته ام:

هیچ باوری نداشتن. منتظر چیزی نبودن. امید داشتن به آن که روزی اتفاقی بیفتد.
کلمه ها از زندگی ما عقب هستند.
تو همیشه از آن چه من انتظار داشتم، جلوتر بودی.
تو همیشه غیره منتظره بودی...!
دیدگاه ها (۳)

استیج

تعداد صفحات: 163خلاصه ای از داستان رمان:تاس عشق زندگی دختر ی...

تعداد صفحات: ۹۹با صدای در بیدار شدم میدونستم بازم این ابجی خ...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

به یاد دارم که یک بار مرا جویا شدی که آیا هیچ یک از متون افس...

نامه ی دامبلدور به گریندل والد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط