{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب از دور تو را دیدم و من را دیدی

یک شب از دور تو را دیدم و من را دیدی

من فقط اشک تو اما چقدر خندیدی

روح من از بدنم رفت و نیامد خبرش

به گمانم تو خودت روح مرا دزدیدی

در و دیوار نه انگار جهان می رقصد

از همان لحظه که تو حال مرا پرسیدی

آن زمان بود که غیر از تو نبودم دیگر

تو مرا چشم و لب و گوش شدی،فهمیدی؟

وسط باغ رسیدی و به دست چشم ات

میوه ی سرخ دلم را به نگاهی چیدی

من زمین خوردم و دیدم که تو پا می کوبی

زیر پا له شدم و خون مرا پاشیدی

کاش حرفی بزنی حال مرا خوب کنی

نسخه ی درد مرا کاش که می پیچیدی

هر شب این فکر مرا تا به سحر می آزرد

اینکه لبخند خودت را به کسی بخشیدی

گوش تو ناله ی من را به پشیزی نخرید

هر چه گفتم که تو را دوست... ولی نشنیدی

خاطرت هست در آن ساعت آخر با هم

من فقط اشک تو اما چقدر خندیدی؟
دیدگاه ها (۱)

دلم یک " تــــــــو " می خواهد که فقط دلش یک " مــــن " بخوا...

به سلامتی دختر و پسری که بهم قول دادن باهم باشن تا آخرش باهم...

قبل از رفتنت لب هـــــــایت را بتکان دوستت دارم گفتن هایت ...

﷽🔅مناجات روز:⚜يَا حَيُّ يَا قَيُّوْمُ بِرَحَمَتِكَ أَسْتَغِي...

🏴🇮🇷💔سالروز اسارت شهید حججی🌹 #وصیتنامه_شهید_حججیعمریست شب و ر...

ایها_العزیز روزهای‌چشم‌براهی السلام علیک یا صاحب الزمانيک عم...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

فراتر از خویش

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

اخم كمرنگم براي باري ديگر به صورتم برگشت:"اينطوري نگام نكن."...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط