{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت۴
نامی. آره چه خواهشی؟
هیچی....... بیخیال
نامی. بگو ببینم چیه
راستش من تو این ۱۴ سال تاحالا بغلتون نکردم میشه الان بغلتون کنم البته اگه میشه( بغض. نارحت. ترسیده)
نامی. آم... خب باشه بیا
(رزی با این جمله انگار دنیارو بهش دادن و ذوق کرد و نامجون و محکم بغل کرد)
ویو ادمین:
وقتی رزی نامجون رو برای اولین بار بغل کرد گریش گرفت اون همیشه از این آغوش محروم بود و سعی کرد ازش استفاده کنه کمکم گریش گرفت نامجون وقتی رزی رو بغل کرد حس عجیبی دادشت مثل زمانی بود که همسرش رو بغل میکرد خودشم دلش نمیخواست رزی رو ول کنه اما با صدای گریه رزی به خودش اومد
پایان ویو. ببخشید طولانی شد.
نامی. هی رزی چرا گریه میکنی؟
چیزی نیست بابا یکمی احساسلتی شدم ولی خیلی ازتون ممنونم که بغلم کردین ( مهربون و خوشحال)
نامی. خواهش میکنم حالا دیگه بیا بیرون
چشم ممنونم
ویو رزی:
رفتم یه دوش ۱۰ مینی گرفتم و بعدش زخمامو پانسمان کردم و لباس خوابم رو پوشیدم و رفتم رو تخت عکس مامانم رو بغل کردم اتفاقات امروز رو براش گفت
مامان ببخشید که بخاطر من مردی منو ببخش ولی بابا که بغلم کرد حس خیلی خوبی داشتم منو اونو خیلی دوست دارن ولی اون ازم متنفره اشکال نداره مامان منم ستاره ها و سیاره ها رو مثل تو خیلی دویست دارم وقتی به گردنبندت نگاه میکنم حس میکنم پیشمی خیلی دوستت دارم مامان شب بخیر.☆

اسلاید ۲: رزی
اسلاید۳: لباس خوابش
اسلاید۴: عکس مامان رزی( بچه ها میدونم ایشون خانم هان سو_هی هستن ولی دیگه عکس پیدا نکردم شما مامان رزی رو این شکلی تصور کنین)
اسلاید۵: گردنبند مامان رزی که الان مال رزی هست


فیک چطور بود؟
دیدگاه ها (۳)

پارت۵ویو رزی:بلند شدم رفتم حموم بدنم هنوز درد میکرد بعد حموم...

پارت ۶تق تق تق(مثلا صدای دره)نامی. کیه(سرد)منم بابا میشم بیا...

پارت ۳ویو نامجون جذاب خودمون:بعد از ایکه کلی کتکش زدم با صدا...

پارت ۲بابام از شدت عصبانیت سرخ شده بود و طوری نگام میکرد که ...

p5

فیک نامجون پارت دوازده (میکاپ آرتیست)

فیک نامجون پارت سیزده (میکاپ آرتیست)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط