{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

يه بار دست کشيدم رو آفتابه،ازش غول اومد بيرون!!!

يه بار دست کشيدم رو آفتابه،ازش غول اومد بيرون!!!
بهم گفت:يه آرزوکن!
گفتم:يه خونه مي خوام!
گفت:خب آخه بيشور!من اگه خونه داشتم
داخل آفتابه چکار مي کردم
خيلي منطقي بود لامصب!!!
دیدگاه ها (۷)

تو تاکسي به دوستم دارم پيامک ميدم بعد ديدم بغل دستم يکي زل ز...

مامانم مسافرته زنگ زده ميگه:خونه رو تميز کن شايد با خالت اين...

آﻫﺎﯼ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺘﻮ ﻣﯿﺨﻮﻧﯽ.........................ﺁﺭ...

یعنی میشه???

آخر وقت بود دیگه نزدیکای برگشت به خونه ، قندم افتاده بود به ...

بیشتر گل و گیاه بلدم تا چیزای دیگه

رومان عشق پنهانی (پارت11)

سلاممممممم می خوام از این به بعد مثل میا سلام بدم خب بچه ها ...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

من تقریبا خیلی وقت پیش یه آرت زدم از بچه آیکو و ارلیکینو 🥀اح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط