{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۷۰

پارت ۷۰


* از اتاق رفت بیرون و منم رو تختم دراز کشیدم *

رزت : هوف.....

**از دید لوسیان **

* با ناراحتی از اتاقش رفتم بیرون *

لوسیان : .....

* وقتی رفتم پایین با بقیه خداحافظ کردیم و با پدرم رفتیم برگشتیم عمارت خودمون *

هنریت : لوسیان

لوسیان : هوم؟

هنریت : رزت چی گفت

لوسیان : رد کرد

هنریت : آها پس قصد ازدواج نداره

لوسیان : اون منو دوست نداره

هنریت : پس کیو دوست داره؟

لوسیان : کیان

هنریت : پسر پادشاه؟

لوسیان : اوهوم

* وقتی برگشتیم رفتم تو اتاقم و دوش گرفتم و دراز کشیدم و خوابیدم *

پرش زمانی //
** ازدید رزت**

* امروز دوبار برمیگردم به مدرسه *

رزت : خب همه چیو جمع کردم

* نگاهم به دستم افتاد انگشترم نیست *

((همون انگشتری که کیان بهش داد))

رزت : کجا گذاشتمش ........... پیداش کردم

ابیل : رزت آماده ای بری؟

رزت : آره اومدم

* وسایلو برداشتم رفتم پایین کیان هم اونجا بود داشت با بقیه حرف میزد *

رزت : سلام

کیان : سلام سوار شو

* سوار شدیم و خداحافظ کردم و رفتیم*
دیدگاه ها (۰)

پارت ۶۸ کلود : عاااا تو اینجا چیکار میکنی. هنریت: بیخیال * د...

پارت ۶۷ * داشتم تو باغ قدم میزدم که چشمم افتاد به یه درخت *ر...

پارت ۵۰ رزت : کیان بگم خدا چیکارت نکنه ابیل : وایسا کالیکس :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط