{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهتاب شدی و درشبم تابیدی

مهتاب شدی و درشبم تابیدی
رویا شدی و خواب مرا دزدیدی

آهنگ شدی و در سرم افتادی
لبخند شدی و بر لبم خندیدی

دریا شدی و درون تو غرق شدم
طوفان شدی و روح مرا بلعیدی

آتش شدی و به جان من افتادی
باران شدی و به روی من باریدی

آواز شدی و در گلو حبس شدی
فریاد شدی و بر لبم خشکیدی

پرواز شدی و پر گرفتم با تو
بخشنده شدی و آسمان بخشیدی

دلتنگ شدی و تنگ شد سینه ی من
بغضی شدی و درون من نالیدی

اندوه شدی و در دلم جا ماندی
اشکی شدی و ز گونه ام لغزیدی

حوا شدی و ز باغ ممنوعه ی عشق
یک سیب برای مسخ قلبم چیدی

آدم شدم و دوباره با یک بوسه
افسون شدم و قلب مرا دزدیدی

از خیر بهشت هم گذشتم ، اینبار
طومار مرا به نام خود پیچیدی

هر لحظه ی من پر شده از بودن ِ تو
شاید که دلت را به دلم بخشیدی

" کامبیز جمشیدی"
دیدگاه ها (۱)

دوستان عزیز همگی دعوتید به کانال شخصی من . خوشحال میشم اونجا...

فقط می خواستم سهم دلم شی ولی تو فکر می کردی حسودم از این ساع...

بگو کی می رسم به تو عشقم بگو کی می رسی به نگاهممگه خبر نداری...

با چشم خود خنجر کشیدی چون خشایارمن آتنم ! آری ؛ بیا و آتشم ز...

عاشقانه های شبنم

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

پارت: 21 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*تایلر ابروهاش رو انداخت با...

part:۸

اون همونطور که با ولع لبت رو می خورد تو رو به دیوار چسبوند و...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۳: آرامشِ سمیصدایِ بسته شدنِ در، ...

Sixteen

پارت ۵۰

یک شب از دور تو را دیدم و من را دیدیمن فقط اشک تو اما چقدر خ...

یک شب از دور تو را دیدم و من را دیدی من فقط اشک تو اما چقدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط