{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من عقابی بودم که نگاه یک مارسخت آزارم داد

من عقابی بودم که نگاه یک مارسخت آزارم داد
بال بگشودم و سمتش رفتم از زمینش کندم به هوا آوردم آخر عمرش بود که فریب چشمش، سخت جادویم کرد در نوک یک قله ، آشیانش دادم ، که همین دل رحمی ، چه بروزم آورد عشق، جادویم کرد زهر خود بر من ریخت از نوک قله زمین افتادم تازه آمد یادم ، من عقابی بودم...
دیدگاه ها (۱)

I'm not jealous part ۲۹به سختی لای پلکامو باز کردم احساس کرد...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏1●•_شرلوک هلمز_به هر زحمتی بود...

پارت2آینه رو نگاه کردم. اون دخترِ آروم و مهربونِ توی خونه، ز...

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

من عقابی بودم که نگاه یک مار سخت آزارم داد! بال بگشودم و سم...

من عقابی بودم که نگاه یک مارسخت آزارم دادبال بگشودم و سمتش ر...

من عقابی بودم که نگاه یک مارسخت آزارم دادبال بگشودم و سمتش ر...

من عقابی بودم که نگاه یک مارسخت آزارم دادبال بگشودم و سمتش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط