{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نِمــــــےدانستَم...

نِمــــــےدانستَم...

دِلتــَـــنگے دل نـــــازُکَم مے کُنـَد...

آنقــَــدر که بــــہ هَر بَهـــانہ ے کوچَکی چانہ ام بلرزَد...

و چِشمهایَم پـُر..

نِمـــــــے دانستَم نبودنَت کودکـــــــَـــم مے کُنـد...

آنقـــَـــدر کِه ساعــــَـــتها گوشِہ اے بنشـــــینم و


بـا همــِــہ قَهـــــر که چِرا نیستے؟؟
دیدگاه ها (۱)

رها🦋 پاییز دارد نزدیک می شود..🍂آرام و بی صدابا چمدانی پر از ...

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

فقرِ #عاشق، نداشتنِ #طلا و #خانه نیست؛ فقرِ او لحظه‌ای‌ست ک...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

وقتی دلت تنگ می‌شود،بغضی آرام گوشه‌ی گلویت خانه می‌کندو تو ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط