{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه !

نه !

کاری به کار عشق ندارم !

من هیچ چیز و هیچ کسی را

دیگر در این زمانه دوست ندارم

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز ، خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا هر چیز و هر کسی را که دوست تر بداری

حتی اگر که یک نخ سیگار

یا زهر مار باشد

از تو دریغ می کند ...

پس

با همه وجودم ، خود را زدم به مردن

تا روزگار ، دیگر کاری به من نداشته باشد

این شعر تازه را هم ناگفته می گذارم ...

تا روزگار بو نبرد ...

گفتم که

کاری به کار عشق ندارم !
دیدگاه ها (۸)

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ! ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﺗﻮ ﭼﻮﻥ ﻭ ﭼﺮﺍ ﮐﺮﺩﻡﺧﻄﺎ ﮐﺮﺩﻡ.ﻭ ﮔﺮ ﺩﺭ ﻧﺎﺍﻣﯿ...

ﺩﻋﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢ ...ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ...ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ...ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﻥ ...ﮐﺴﯽ ﭺ ﻣ...

آیینه خواست مثل تو زیبا شود نشدمانند چشمهای تو دریا شود نشدگ...

زندگی چیست خیالی خوابیدفتری درج در او هر بابیگاه سرگرم خیالی...

آوای شب پارت ۳ویو انیاگل های صورتیمو دوست داشتم چون یاد موها...

اوسی دوم ترابل موسم 😹😹شبیه اژدهائه تا مار 😹😹بچه ها نوئل نوئل...

اعتیاد من بهت.

اعتیاد من بهت.

پارت : 10فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش اول_پیش از آنی که بخواهی ا...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

بسم الله الرحمن الرحیم ‌بَسیطُ الحقیقة : حُکَما گفته‌اند؛ بَ...

رمان : قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط