{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیینه خواست مثل تو زیبا شود نشد

آیینه خواست مثل تو زیبا شود نشد

مانند چشمهای تو دریا شود نشد

گشتیم کوچه کوچه در این شهر در به در

شاید کسی شبیه تو پیدا شود نشد

بعد از تو هر زنی که جنون مرا شنبد

آمد در این قبیله که لیلا شود نشد

دیشب که چشمهای تو را فال میزدم

میگفت خواجه آن تو فردا شود نشد

گفتم که شاید این من تنها در این غزل

امشب به یک اشاره ی تو ما شود نشد
دیدگاه ها (۴)

نه !کاری به کار عشق ندارم !من هیچ چیز و هیچ کسی رادیگر در ای...

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ! ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﺗﻮ ﭼﻮﻥ ﻭ ﭼﺮﺍ ﮐﺮﺩﻡﺧﻄﺎ ﮐﺮﺩﻡ.ﻭ ﮔﺮ ﺩﺭ ﻧﺎﺍﻣﯿ...

زندگی چیست خیالی خوابیدفتری درج در او هر بابیگاه سرگرم خیالی...

عشق حلال همه مشکلهاستعشق مفتاح نیاز دلهاستعشق افسانه عمر بشر...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۱: «قدر...

داستان عاشقانه جدید

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

نام:قرارداد نفرتPart:²⁴لبخند پسرها محو شد.یکی جلو آمد.«چی گف...

شروع 🎀کفش ها و دستکش هارو پوشید و احساس احمق بودن کرد لباس ب...

نامجون ساکت شد. یه لبخند کوچیک زد و نگاه کرد به پنجره.نامجون...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 8️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ روی صفحه‌ی گوشی‌ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط