سیلام سیلام چطورید گفتم تا بحثش داغه بیام ادامش رو بنویسم
سیلام سیلام چطورید گفتم تا بحثش داغه بیام ادامش رو بنویسم.🙃
این پارتش خیلی ژژژااالللبببههه.
پارت۱۳♡(قهرمان من.)
اییی نفله.....خدا بگم چیکارت نکنه هاروکا.😡
باکوگو راه افتاد سر زمین اصلی که بتونه بره سر زمین تمرین خودش که از دور دکو رو دید که دستاش رو گذاشته زیر صورتش(قسمت قپقپ)رو با قیافه بی حوصله داره بقیه رو نگاه میکنه. (ذهن باکوگو:دکوی نفله چرا توی هر حالتی اینقدر کیوتی؟)رفت سر زمین و تمرینش.
بعد از ۳ ساعت تمرین.
هاروکا:هی ایزاوا بنظرت واسه امروز بس نیست؟
ایزاوا:برا چی مگه چیکار کردن؟
هاروکا:جناب پاک کننده نکنه حافظت رو از دست دادی همین دیروز بود که نزدیک بود دوتا از دانش آموزا رو گروگان بگیرن درضمن یکیشون هم زخمی شده بعضی ها هم از دیروز واقعا میترسن مگه ندیدی تمریناشونو یکی از یکی بدتر این بچه ها الان استرس دارن بهتر نیست به جای تمرین یکم بزاری استراحت کنن؟ کل دیروز رو که داشتن تمرین میکردن. بس کن دیگه من که هیچ کاری نمیکنم خسته شدم چه برسه به این بیچاره ها.
ایزاوا:خب که چی الان که همجا امنه چندتا قهرمان حرفه ای هم که الان محافظن و اوضاع رو تحت کنترل دارن چرا بچه ها نباید تمرین کنن بعدشم کاری که نکردن تا الان یک هزارم تمرینایی که منو تو و همه انجام دادیم رو انجام ندادن قهرمان شدن که کشکی نی دلیلی نداره که بزارم استراحت کنن.
هاروکا:قبل از تصمیم گیری ای کاش گذشته خودت هم تو ذهنت مرور کنی مطمعنم یادت میاد که توی اردوی سال اول یک هفته کامل به خواطر یک هفته سخت تمرین کردن افتادیم بیمارستان. تازه اون موقع ما یکم قویتر بودیم اینا که کلا همشون یکی یه پوست استخونن اگه اون موقع ما یک هفته افتادیم بیمارستان اینا ممکنه دوهفته یا شایدم سه هفته تو بیمارستان باشن. من نمیخوام دردی که ما کشیدیم رو اونا هم بکشن.
ایزاوا: به هر باید این رو تا پوست استخون درک کنن که برای رسیدن به یه چیزی باید سخت تلاش کنن.
هاروکا:تو آدم نمیشی نه؟ باشه خودم دست به کار میشم.(داد)هههیییی بچه ها همه تمرین رو بس کنید پاشید برین یکم استراحت کنید تا یکی یکی نیوفتادین رو دستمون با این تمرینای افتضاحتون.
ایزاوا:جرئت دارید تکون بخورید تا بلایی به سرتون بیارم که مرغای آسمون هیچ خود آسمون گریه کنه و بارون بگیره.
هاروکا:که اینطور. باشه اصلا یه کاری میکنیم هووییی پاک کننده بیا مبارزه کنیم اگه من بردم بچه ها از الان به بعد آزادن و هر کار دلشون خواست انجام میدن اگه تو بردی بچه ها تا موقعی که تو بگی تمرین میکنن. نظرت چیه؟
همه:چچچییییییی!!!!!!!
ایزاوا:یعنی الان داری منو به مبارزه دعوت میکنی؟
هاروکا:یه مبارزه واقعی میکنیم بدون هیچ قانونی. چیه نکنه ترسیدی؟😏
ایزاوا:مثل قدیما بازم خودت رو خیلی دست بالا میگیری.
هاروکا:والا ما که از قدیم بالاییم اونی که همیشه پایین بوده شما بودید.
ایزاوا:نکنه یادت رفته آخرین بار چه اتفاقی برات افتاد؟
هاروکا:صبر کن ببینم اون موقع که بهت آسون گرفتم که آزمون مبارزه با حریف رو قبول بشی رو میگی؟ اره جون تو هنوز جای زخماش درد میکنه.😏
ایزاوا:ببین کی به کی میگه تو اون موقع به کمتر از ۵ درصد قدرت من باختی. بیا جلو ببینم چقدر پیشرفت کردی.🤪
خب اینم از پارت۱۳.💫
عاشق هاروکا شدم.😂💫
این پارتش خیلی ژژژااالللبببههه.
پارت۱۳♡(قهرمان من.)
اییی نفله.....خدا بگم چیکارت نکنه هاروکا.😡
باکوگو راه افتاد سر زمین اصلی که بتونه بره سر زمین تمرین خودش که از دور دکو رو دید که دستاش رو گذاشته زیر صورتش(قسمت قپقپ)رو با قیافه بی حوصله داره بقیه رو نگاه میکنه. (ذهن باکوگو:دکوی نفله چرا توی هر حالتی اینقدر کیوتی؟)رفت سر زمین و تمرینش.
بعد از ۳ ساعت تمرین.
هاروکا:هی ایزاوا بنظرت واسه امروز بس نیست؟
ایزاوا:برا چی مگه چیکار کردن؟
هاروکا:جناب پاک کننده نکنه حافظت رو از دست دادی همین دیروز بود که نزدیک بود دوتا از دانش آموزا رو گروگان بگیرن درضمن یکیشون هم زخمی شده بعضی ها هم از دیروز واقعا میترسن مگه ندیدی تمریناشونو یکی از یکی بدتر این بچه ها الان استرس دارن بهتر نیست به جای تمرین یکم بزاری استراحت کنن؟ کل دیروز رو که داشتن تمرین میکردن. بس کن دیگه من که هیچ کاری نمیکنم خسته شدم چه برسه به این بیچاره ها.
ایزاوا:خب که چی الان که همجا امنه چندتا قهرمان حرفه ای هم که الان محافظن و اوضاع رو تحت کنترل دارن چرا بچه ها نباید تمرین کنن بعدشم کاری که نکردن تا الان یک هزارم تمرینایی که منو تو و همه انجام دادیم رو انجام ندادن قهرمان شدن که کشکی نی دلیلی نداره که بزارم استراحت کنن.
هاروکا:قبل از تصمیم گیری ای کاش گذشته خودت هم تو ذهنت مرور کنی مطمعنم یادت میاد که توی اردوی سال اول یک هفته کامل به خواطر یک هفته سخت تمرین کردن افتادیم بیمارستان. تازه اون موقع ما یکم قویتر بودیم اینا که کلا همشون یکی یه پوست استخونن اگه اون موقع ما یک هفته افتادیم بیمارستان اینا ممکنه دوهفته یا شایدم سه هفته تو بیمارستان باشن. من نمیخوام دردی که ما کشیدیم رو اونا هم بکشن.
ایزاوا: به هر باید این رو تا پوست استخون درک کنن که برای رسیدن به یه چیزی باید سخت تلاش کنن.
هاروکا:تو آدم نمیشی نه؟ باشه خودم دست به کار میشم.(داد)هههیییی بچه ها همه تمرین رو بس کنید پاشید برین یکم استراحت کنید تا یکی یکی نیوفتادین رو دستمون با این تمرینای افتضاحتون.
ایزاوا:جرئت دارید تکون بخورید تا بلایی به سرتون بیارم که مرغای آسمون هیچ خود آسمون گریه کنه و بارون بگیره.
هاروکا:که اینطور. باشه اصلا یه کاری میکنیم هووییی پاک کننده بیا مبارزه کنیم اگه من بردم بچه ها از الان به بعد آزادن و هر کار دلشون خواست انجام میدن اگه تو بردی بچه ها تا موقعی که تو بگی تمرین میکنن. نظرت چیه؟
همه:چچچییییییی!!!!!!!
ایزاوا:یعنی الان داری منو به مبارزه دعوت میکنی؟
هاروکا:یه مبارزه واقعی میکنیم بدون هیچ قانونی. چیه نکنه ترسیدی؟😏
ایزاوا:مثل قدیما بازم خودت رو خیلی دست بالا میگیری.
هاروکا:والا ما که از قدیم بالاییم اونی که همیشه پایین بوده شما بودید.
ایزاوا:نکنه یادت رفته آخرین بار چه اتفاقی برات افتاد؟
هاروکا:صبر کن ببینم اون موقع که بهت آسون گرفتم که آزمون مبارزه با حریف رو قبول بشی رو میگی؟ اره جون تو هنوز جای زخماش درد میکنه.😏
ایزاوا:ببین کی به کی میگه تو اون موقع به کمتر از ۵ درصد قدرت من باختی. بیا جلو ببینم چقدر پیشرفت کردی.🤪
خب اینم از پارت۱۳.💫
عاشق هاروکا شدم.😂💫
- ۲۱۸
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط