Part 5

Part 5

ویو جونگکوک:
داشتم میرفتم سفر و خشحالم که دوباره اتو دارم میبینم دیروز زیاد رویی کردم باید ازش مذرت خواهی کنم. همه اماده بودیم بابام گفت بود داریم میریم تویه جنگل و منم یه لباس راحتی پوشیدم. امروز تهیونگ خیلی خشحال بود ولی یکم عجیب اخه همیشه سرد هس تاحالا انقدر خشحال ندیده بودمش فکر کنم عاشق خواهر ات شده اخه دیشب همش بهش زل زده بود. خیلی خستمه
تویه ماشین بودیم بابام داشت رانندگی میکرد که تویه راه ماشینه بابایه اتو دیدیم و تصمیم گرفتیم یکم استراحت کنیم و رفتیم یه جا پارک کردیم چون راهش طولانی بود خسته شده بودیم

ویو ات
خوابیده بودم که ماشینو پارک کردیم پیاده شدم خسته بودم حوا خنک بود

پدر ات: سلام به همگی خوبین؟
پدر جونگکوک: سلام به همگی اره خوبیم
همه باهم سلام کردیم و احساس کردم یکی بهم زل زده و جونگکوک بود. ایششش انقدر ازش بدم میاد

اتو دیدیم که یه شلوار کوتاه پوشیده بود پاهاش مثل الماس میدرخشید خیلی خشگل بود (تویه دلش میگه)

از زبان نویسنده
همه سوار ماشین شدن و بعد 6 ساعت رسیدن عمارت یه عمارت خیلی خشگل بود.....

هروز دوتا پارت میزارم حمایت 🔪🔪🔪🔪
#فیک_جونگکوک
دیدگاه ها (۰)

عشق بعد نفرت

به زیباییه مشکی

پنهان عشق

پارت 48,🌷 ویو آترفتم سمت داییم و گفتم:آت:ـ داییییی! 🥺💜دایی:ـ...

#برادر ناتنی من

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۸پیامک اومد دیدم ریچارده زدم روش عرر برنده شدم از خوشحا...

مربی موتور سوار

ددی مافیاپارت ۴________________________🌜🌕🌛__________________...

تکپارتی از جونگکوکوقتی تو اتاق پرو لباس باز پوشیده بودی و هم...

#درخواستیپارت ۳که یهو همه وارد دستشویی شدن و خشکشون زد...چند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط