{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فقط عکسو داشته باش منو سانزو جون جرعت دارین بگین نه ا

فقط عکسو داشته باش . منو سانزو جون . جرعت دارین بگین نه اونی که تو عکسه منم

سناریو سانزو
شروع داستان
ویو سانزو :
امروز تولد ا.ت ست . باید براش کادو بگیرم . فک کنم اون لباس سیاه با اون گردنبند الماس و تینت قرمز خوبه . اره ، خودشه .‌ بعدش با اون کیک صورتی که انتخاب کردم سوپرایزش میکنم . عالیه !
ویو نویسنده :
سانزو رفت کیک و کادو هارو قایم کرد . ا.ت هم نشسته بود رو مبل و سانزو اومد نشست کنارش و بعد به سانزو تکیه داد و سانزو هم بغلش کرد . بعد ا.ت پاشد که بره ...
سانزو : کجا میری؟
ا.ت : حموم .
سانزو : چرا ؟
ا.ت : عشقم ، نفسم ، شوهر ایندم ، داداش ... همه چرا میرن حموم ؟ منم به همون دلیل دارم میرم .‌ ( با لحن عادی )
سانزو : باشه .
بعدش سانزو کل خونه رو تزئین کرد و وارد اتاق شد تا کادو هارو کادو پیچ کنه . دید لای در حموم شیطنتش گرفت کادو هارو داد به خدمت کار تا کتدو پیچ کنه و خودش اروم رفت داخل حموم ا.ت هم متوجه نشد . بعد یهو ا.ت رو از پشت بغل کرد .
ا.ت : جیغ ( بر میگرده به پشت سرش نگا میکنه ) سانزو چرا اومدی تو حموم ؟ ( سرخ شدن ) برو بیرون نمیبینی دارم حموم میکنم .
سانزو : بیب چه اندام قشنگی داری . باید هر دفعه بیام تو حموم . 
ا.ت : تو هم اصلا نمی دونستی اندام من چه شکلیه . برو بیرون میخوام حموم کنم .
سانزو : خب باهم حموم میکنیم . چه اشکالی داره ؟
ا.ت : چی ؟ ... نه ... اممم ... نمیدونم ...
( خب یه هنتای کوچولو و نصفه نیمه هم شد جوری که بچه دار نشدن دیگه ولی نمی نویسم خودتون تصور کنید با اون مغزای کثیفتون )
( خوانندگان خطاب به نویسنده : تو اصلا مغزت کثیف نیست . الاغ تو همونی که برای میتسویا هنتای نوشت . )
بعد از حموم در اومدن و لباس پوشیدن سانزو اومد بیرون و ا.ت داشت موهاشو خشک میکرد . سانزو کنار در منتظر ا.ت موند و وقتی ا.ت از ااتق اومد بیرون ا.ت رو بغل کرد و چشماشو گرفت ( مارنی : خدا چرا کسی منو بغل نمی کنه 😭 ) رفتن طرف پذیرائی و سانزو دستش رو از جلو چشمای ا.ت برداشت و گفت ...
سانزو : تولدت مبارک . و گردن ا.ت رو از ناحیه پائین گوش بوسید . بعد که ولش کرد ا.ت محکم سانزو رو بغل کرد ( توجه : قد ا.ت تا شونه سانزو عه ) و رو نوک انگشتاش بلند شد تا لباش رو به لبای سانزو برسونه و ببوستش . سانزو هم که تلاش ا.ت رو دید از کمر ا.ت گرفت و کمی بلندش کرد و اونم ا.ت رو بوسید . بعدش تولد و اینا و شب باهم خوابیدن .
دیدگاه ها (۱۷)

ادامه سناریو سانزو صبح ا.ت بیدار شد و دید سانزو داره بهش نگا...

بابای صورتی همراه با عشق سفید pink daddy with white love    ...

اولین سناریو بنده از هانما شروع داستان ویو ا.ت :امروز فهمیدم...

سلام سلام بلاخره پارت دادمما/ت : میدونی چیه اصلا میرم یه چی...

پارت ۴ سناریو سانزو. احتمالا پارت اخر

سناریو سانزو پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط