آمده ام ببینمت، گریه امان نمی دهد
آمده ام ببینمت، گریه امان نمی دهد
چشم به چشم تو شوم، حیا توان نمی دهد
آمده ام بگویمت، درد،، زبان نمی دهد
حرف زیاد دارم و بغض زمان نمی دهد
آمده ام ببوسمت شرم نشان نمی دهد
در عجبم که روح من ز شوق جان نمی دهد
پر شدم از تو سر روم، بس که تو را خواسته ام
اسب مراد را ببین، به من عنان نمی دهد
فرصت بوسه و کنار، ترسم به پایان برسد
لعنت به دنیایی که شانس به عاشقان نمی دهد
چشم به چشم تو شوم، حیا توان نمی دهد
آمده ام بگویمت، درد،، زبان نمی دهد
حرف زیاد دارم و بغض زمان نمی دهد
آمده ام ببوسمت شرم نشان نمی دهد
در عجبم که روح من ز شوق جان نمی دهد
پر شدم از تو سر روم، بس که تو را خواسته ام
اسب مراد را ببین، به من عنان نمی دهد
فرصت بوسه و کنار، ترسم به پایان برسد
لعنت به دنیایی که شانس به عاشقان نمی دهد
- ۳۸۲
- ۲۵ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط