{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

³my monthپارت³

³my monthپارت³
¹⁴:³⁰
تلویزیون روشن بود و برنامه ای درحال پخش بود
محو تماشای برنامه بود که دستی رو روی شونه اش حس کرد. به بقل دستش نگاه کرد و دید جیمین داره سعی میکنه خودشو تو بقلش جا کنه، ناگهان آغوششو باز کرد و جیمینو تو بقلش کشید

جیمین: عشقم؟
یونگی: جانم
جیمین: جونگ کو...
یونگی: نه نمیشه
جیمین: از کجا میدونی چی میخام بگمم
یونگی: میفهمم دیگه
جیمین: پیشیییییی
یونگی: گفتم اینطوری صدام نکن
جیمین: تو پیشی منی
¹⁶:⁰⁹
جیمین رو تخت به خواب عمیقی رفته بود
و همون لحظه یونگی در اتاق رو باز کرد و با صحنه ای که دید لبخندی زد، به سمتش رفت و موهای مشکیش که رو صورتش ریخته بودن و کنار زد.
گوشیش همینطوری روشن بود، برش داشت که خاموشش کنه ولی پیامی اومد رو گوشی، روی مخاطب زد و همه ی مسیج هارو دید
پدر یونگی:
«پسره ی هر*زه، یونگیو ول کن»
«من وارث میخام»
«تو رح*م نداری هر*زه»
«فکر کردی یونگی عاشقته؟ اون فقط تورو بخاطر بد*نت میخاد»
«فکر کردی کی هستی؟»
«پدر منم یونگی، ازتون به عنوان پسرتون میخام که دیگه به جیمین پیام ندین اگه مشکلی هست خودم هستم. کافیه یبار دیگه با جیمین اینطوری حرف بزنین اونموقع دستشو میگیرم و برای همیشه میرم.»
دیدگاه ها (۱۶)

³my monthپارت⁴آروم آروم چشماشو باز کرد و یونگی رو دید که بال...

³my monthپارت⁵⁰⁹:³⁰از خواب بیدار شد و دید که یونگی داره جلو ...

³my month²پارت¹²:⁰⁵تو وان پر از کف نشسته بود و به کاشی های س...

³my month¹پارتسیگارشو روشن کرد و پک عمیقی ازش کشیدهمونطور که...

#Strawberrywhiskey #IU PART:7یونگی: میری بیرون یا بیام بزور ...

You are paying back karma پارت³⁴درحالی که آلفا سرشو روی شونه...

عشق پنهانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط