پارت

#پارت12
شیطونکِ بابا🥺💜

یک ساعت بعد بابا اومد و بعد از اینکه شام خوردیم ، از ماهواره سریال مورد علاقمو دیدم و آخرای شب بود که خمیازه کنان گفتم:

_ وای من دیگه دارم بیهوش میشم شب همگی خوشششش

به قاصدک و مامان شب بخیر گفتم و به سمت اتاقم رفتم ، چشمام داشت بسته میشد اما همچنان از اینستا غاقل نمیشدم

همینطوری بی هدف تو اکسپلور میچرخیدم و دونه دونه کیلیپ هارو رد میکردم که با دیدن‌پیامی از‌ دایرکت دستو پام شُل شد

همون اکانتی بود که با افراز تصویری صحبت کرده بودم

+ Hi

با دیدن پیامش لبخندی اومد رو لبام ، اوف لامصب پسرِ ملکه انگلیس باشه؟؟ چه چس کلاسیم میزاشت حالا

پیامشو بعد از ۵دقیقه سین زدم تا فک‌نکنه خیلی مهمه و کشته مردشم ، واسه اینکه اذیتش کنم نوشتم:

_ های ددی

چند تا استیکر خنده فرستاد و درحال تایپ شد

+ چطوری ؟‌‌ دیدم آنلاینی اومدم حالتو بپرسم

یعنی حالم براش مهم بود دیگه که اومده بپرسه نه؟؟؟ وای ننه قلبم اکلیلی شد

_ خوبم‌ ‌‌، شما چطوری؟؟

+ منم اوکیم

_ بسیار عالی

خمیازه ای کشیدم و خواستم بهش شب بخیر بگم‌که دیدم داره تصویری زنگ‌میزنه....
دیدگاه ها (۰)

#پارت13شیطونکِ بابا🥺💜وای آخه این وقت شب موقعه تصویری حرف زدن...

#پارت14شیطونکِ بابا🥺💜_ اوهوم+چشمات قرمزه ، خوابت میاد؟؟_ نه ...

غنچه خانوم کیوتمون✨🎀

شخصیت قاصدک (خواهر غنچه)

من و ملاقات با BTSpart «۳»چشمامو باز کردم دیدم اعضا بالا سرم...

ویو کوککه دیدم گریه کرد هوفی کشیدم و از پشت آکواریم چراغشو خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط