دوستیاجباری
#دوستی_اجباری
#پارت_۱۱
( پ/ت ) : کیم تهیونگ رو صدا کنید .
( مدیر چان ) : اما آقای کیم ...
( پ/ت ) : همین حالا !!! ( با داد )
تهیونگ رو صدا کردن و تهیونگ اومد . وقتی پدرشو دید ، رنگ از چهرش پرید .
( پ/ت ) : پسره ی نمک نشناس ...
و محکم کوبید تو صورت تهیونگ . جوری که تهیونگ روی زمین افتاد . پدر تهیونگ شروع کرد به لگد زدن به پسرش .
( پ/ت ) : پسره بدرد نخور ... من اینجوری بزرگت کردم ؟!
و هی تهیونگ رو میزد . تهیونگم دستاشو گذاشته بود روی سرش و با هر ضربه ای که پدرش بهش وارد میکرد ، تو خودش جمع میشد .
عوامل مدرسه پدر تهیونگ رو به زور داشتن بیرون میکردن .
( پ/ت ) : حالم ازت به هم میخوره .. کاش میمردی .
پدر تهیونگ رفت . تو دفتر الان فقط تهیونگ ، جین و نامجون بودن . جین سریع رفت پیش تهیونگ .
( جین ) : ته ... خوبی ؟
تهبونگ بی اختیار زد زیر گریه . جین ، تهیونگ رو بغل کرد که یهو چشمش به نامجون خورد . متعجب بهشون خیره شده بود . جین از سر تاسف برای نامجون تکون داد و بعد با تهیونگ از دفتر مدیر ، به داخل حیاط رفت .
جین وقتی به حیاط رسیدن پشت سرش رو نگاه کرد تا مطمئن بشه که نامجون دنبالشون نیومده . وقتی دید نامجون نیست ، با دستاش شونه های تهیونگ رو گرفت و اون رو وایسوند .
( جین ) : هی پسر چیزی شده ؟
( تهیونگ ) : دیروز ... دیروز ... ( با گریه و هق هق )
جین وقتی دید حال تهیونگ خوب نیست ، تهیونگ رو نشوند روی سکو ، یه بطری اب اورد ، در بطری رو باز کرد و به سمت تهیونگ گرفت .
( جین ) : بیا یکم آب بخور . اونوقت حالت بهتر میشه و میتونیم حرف بزنیم . ( با نگرانی )
تهیونگ بطری رو گرفت و یک ذره از آب داخل بطری خورد . جین هم بغل تهیونگ نشست و دستشو پشت کمر تهیونگ گذاشت .
بعد از اینکه حالش بهتر شد ، شروع کرد به تعریف کردن .
( تهیونگ ) : وقتی بچه بودم خیلی لجوج بودم . داشتیم از سئول برای یک مدت به گانگنام سفر میکردیم . بعد از سه روز من گیر دادم که برگردیم . جاده لیز بود و داشت بارون میومد . پدرم گفت صبر کنیم فردا ؛ ولی من قبول نکردم و گیر دادم که الان برگردیم . اونا هم دیگه خسته شده بودن و قبول کردن .
بعدش مکث کرد .
( جین ) : خب ... اینکه چیزی نیست ...
( تهیونگ ) : هنوز ماجرا شروع نشده ...
بعدش ادامه داد ...
( تهیونگ ) : وقتی داشتیم برمیگشتیم یه اتفاق وحشتناک افتاد . ماشینمون تصادف کرد با جدول و همه آسیب دیدیم . خوشبختانه چیز جدی نبود ولی ...
( جین ) : ولی چی ؟!
( تهیونگ ) : ولی برادر کوچیکم که شش ماه بود تو شکم مامانم بود ، مرد . از اون موقع به بعد پدر از من متنفره و من رو عامل این اتفاق میدونه . ( با بغض )
( جین ) : ته تقصیر تو نیست . ( با ناامیدی )
( تهیونگ ) : دیروز شنیدم پدرم سر مادرم داد میزد و میگفت : " باید اون می مرد . همون اول که به دنیا اومد گفتم بیخیالش بشی ؛ ولی اون هنوز هست و فقط هم بلده گند بزنه . به هیچ دردی نمیخوره . به جای جیهونگ ، کسی که باید میمرد تهیونگ بود . "
نامجون که از اول داشت همه ی اینا رو از پنجره دفتر میدید و از لای پنجره میشنید ، رفت تا برای جونگکوک توضیح بده .
جین تهیونگ رو محکم بغل کرد و گفت ...
( جین ) : تهیونگی ، میدونی که خیلی دوست دارم ؟!
تهیونگ با چشمای اشکی برا جین سرشو به نشونه تایید تکون داد . جین دوباره اونو در آغوش گرفت و ادامه داد ...
( جین ) : پس من هواتو دارم باشه ؟ همیشه پیشتم .
تهیونگم ، جین هیونگشو محکم تر بغل کرد و آروم گریه کرد .
End part 💥
خب خب بچه ها من کیم یوریم پیج اولم متاسفانه فعلا مسدوده و تا وقتی درست شه من اینجا فعالیت میکنم اینم از پارت جدید لطفا حمایت کنید و کاری کنید مثل قبل زیاد شیم خیلی دوستون دارم 😭💜🛐
#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #جین #یونگی #شوگا #هوسوک #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #وی #جونگکوک #کوکی #آرمی #بلک_پینک #جنی #لیسا #رزی #جیسو #بلینک #انهایپن #نیکی #جی #جیک #سونگهون #جونگوون #هیسونگ #سونو #انجین #کیپاپ #هیپ_هاپ #موسیقی
#پارت_۱۱
( پ/ت ) : کیم تهیونگ رو صدا کنید .
( مدیر چان ) : اما آقای کیم ...
( پ/ت ) : همین حالا !!! ( با داد )
تهیونگ رو صدا کردن و تهیونگ اومد . وقتی پدرشو دید ، رنگ از چهرش پرید .
( پ/ت ) : پسره ی نمک نشناس ...
و محکم کوبید تو صورت تهیونگ . جوری که تهیونگ روی زمین افتاد . پدر تهیونگ شروع کرد به لگد زدن به پسرش .
( پ/ت ) : پسره بدرد نخور ... من اینجوری بزرگت کردم ؟!
و هی تهیونگ رو میزد . تهیونگم دستاشو گذاشته بود روی سرش و با هر ضربه ای که پدرش بهش وارد میکرد ، تو خودش جمع میشد .
عوامل مدرسه پدر تهیونگ رو به زور داشتن بیرون میکردن .
( پ/ت ) : حالم ازت به هم میخوره .. کاش میمردی .
پدر تهیونگ رفت . تو دفتر الان فقط تهیونگ ، جین و نامجون بودن . جین سریع رفت پیش تهیونگ .
( جین ) : ته ... خوبی ؟
تهبونگ بی اختیار زد زیر گریه . جین ، تهیونگ رو بغل کرد که یهو چشمش به نامجون خورد . متعجب بهشون خیره شده بود . جین از سر تاسف برای نامجون تکون داد و بعد با تهیونگ از دفتر مدیر ، به داخل حیاط رفت .
جین وقتی به حیاط رسیدن پشت سرش رو نگاه کرد تا مطمئن بشه که نامجون دنبالشون نیومده . وقتی دید نامجون نیست ، با دستاش شونه های تهیونگ رو گرفت و اون رو وایسوند .
( جین ) : هی پسر چیزی شده ؟
( تهیونگ ) : دیروز ... دیروز ... ( با گریه و هق هق )
جین وقتی دید حال تهیونگ خوب نیست ، تهیونگ رو نشوند روی سکو ، یه بطری اب اورد ، در بطری رو باز کرد و به سمت تهیونگ گرفت .
( جین ) : بیا یکم آب بخور . اونوقت حالت بهتر میشه و میتونیم حرف بزنیم . ( با نگرانی )
تهیونگ بطری رو گرفت و یک ذره از آب داخل بطری خورد . جین هم بغل تهیونگ نشست و دستشو پشت کمر تهیونگ گذاشت .
بعد از اینکه حالش بهتر شد ، شروع کرد به تعریف کردن .
( تهیونگ ) : وقتی بچه بودم خیلی لجوج بودم . داشتیم از سئول برای یک مدت به گانگنام سفر میکردیم . بعد از سه روز من گیر دادم که برگردیم . جاده لیز بود و داشت بارون میومد . پدرم گفت صبر کنیم فردا ؛ ولی من قبول نکردم و گیر دادم که الان برگردیم . اونا هم دیگه خسته شده بودن و قبول کردن .
بعدش مکث کرد .
( جین ) : خب ... اینکه چیزی نیست ...
( تهیونگ ) : هنوز ماجرا شروع نشده ...
بعدش ادامه داد ...
( تهیونگ ) : وقتی داشتیم برمیگشتیم یه اتفاق وحشتناک افتاد . ماشینمون تصادف کرد با جدول و همه آسیب دیدیم . خوشبختانه چیز جدی نبود ولی ...
( جین ) : ولی چی ؟!
( تهیونگ ) : ولی برادر کوچیکم که شش ماه بود تو شکم مامانم بود ، مرد . از اون موقع به بعد پدر از من متنفره و من رو عامل این اتفاق میدونه . ( با بغض )
( جین ) : ته تقصیر تو نیست . ( با ناامیدی )
( تهیونگ ) : دیروز شنیدم پدرم سر مادرم داد میزد و میگفت : " باید اون می مرد . همون اول که به دنیا اومد گفتم بیخیالش بشی ؛ ولی اون هنوز هست و فقط هم بلده گند بزنه . به هیچ دردی نمیخوره . به جای جیهونگ ، کسی که باید میمرد تهیونگ بود . "
نامجون که از اول داشت همه ی اینا رو از پنجره دفتر میدید و از لای پنجره میشنید ، رفت تا برای جونگکوک توضیح بده .
جین تهیونگ رو محکم بغل کرد و گفت ...
( جین ) : تهیونگی ، میدونی که خیلی دوست دارم ؟!
تهیونگ با چشمای اشکی برا جین سرشو به نشونه تایید تکون داد . جین دوباره اونو در آغوش گرفت و ادامه داد ...
( جین ) : پس من هواتو دارم باشه ؟ همیشه پیشتم .
تهیونگم ، جین هیونگشو محکم تر بغل کرد و آروم گریه کرد .
End part 💥
خب خب بچه ها من کیم یوریم پیج اولم متاسفانه فعلا مسدوده و تا وقتی درست شه من اینجا فعالیت میکنم اینم از پارت جدید لطفا حمایت کنید و کاری کنید مثل قبل زیاد شیم خیلی دوستون دارم 😭💜🛐
#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #جین #یونگی #شوگا #هوسوک #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #وی #جونگکوک #کوکی #آرمی #بلک_پینک #جنی #لیسا #رزی #جیسو #بلینک #انهایپن #نیکی #جی #جیک #سونگهون #جونگوون #هیسونگ #سونو #انجین #کیپاپ #هیپ_هاپ #موسیقی
- ۹.۳k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط