زندگی دارد صدایت میکند
زندگی دارد صدایت میکند
نور این مهتاب خوابت میکند
آنقدَر خوش باش تا این روزگار
بگذرد....یک شب رهایت میکند
غصه و غم را رها کن... نور باش
از تمام این بدی ها... دور باش
شام تار قصه ها را.... روز کن
چشم واکن... لحظه ای مخمور باش
گوش کن... نجوا نمی آید به گوش؟
من تورا دیدم... رها شد عقل و هوش
مثل زنبور عسل... کندو بساز
جبرییل از غار... پر زد... او خموش
حس گل های گلستان داشتی
باغبان....گلدان....نهالی....کاشتی
نم نم باران....چکید از آسمان
عشق را...با کاسه بر می داشتی
شمس آمد... زیر باران.... راه رفت
یوسفی افتاد و قعر چاه رفت
عاشقی بنشست... با تنهایی اش
سرکند اما... به نور ماه رفت
نور این مهتاب خوابت میکند
آنقدَر خوش باش تا این روزگار
بگذرد....یک شب رهایت میکند
غصه و غم را رها کن... نور باش
از تمام این بدی ها... دور باش
شام تار قصه ها را.... روز کن
چشم واکن... لحظه ای مخمور باش
گوش کن... نجوا نمی آید به گوش؟
من تورا دیدم... رها شد عقل و هوش
مثل زنبور عسل... کندو بساز
جبرییل از غار... پر زد... او خموش
حس گل های گلستان داشتی
باغبان....گلدان....نهالی....کاشتی
نم نم باران....چکید از آسمان
عشق را...با کاسه بر می داشتی
شمس آمد... زیر باران.... راه رفت
یوسفی افتاد و قعر چاه رفت
عاشقی بنشست... با تنهایی اش
سرکند اما... به نور ماه رفت
- ۲.۰k
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط