{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌹 طناب را به گردنم انداختند

🌹 طناب را به گردنم انداختند

🌹 گفتند : آخرین آرزویت ؟

🌹 گفتم : دیدن عشــقم

🌹 گفتند : خسته است

🌹 تا صبح برایت طناب بافته
دیدگاه ها (۲۱)

ای فلک من را نمیزادی اجاقت کور بود؟من که خود راضی به این خلق...

ڪاش میدانستم چہ ڪسی سرنوشـتم رابافت....آنوقت به او میگفتم..ی...

💙 عکس نوشته

خدایا...✍ میخواستم برات نامه بنویسم💌 اما...مطمئنم نامه ام💌 ...

Part ¹⁵The name of the story: Madness hall(تالار جنون)رفتم س...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۰۹درخشش آدمها رو جذب میکنه......

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۱۳بشه، دست نخورده رو اپن بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط