{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو جونگکوک

ویو جونگکوک

شلاق و برداشتم و رفتم سمت پسر کوچولو...شلاق دور دستم پیچیدم

$لطفا منو نزن توروخدا (گریه)

شلاق و بلند کردم که با گریه داد زد
$من کار اشتباهی نکردم که باید تنبیه بشم( گریه)
شلاق از دستام افتاد...
منم بچه بودم...حتی ازین توله هم کوچیک تر..خانوادم منو فروختن به جئون ها‌...هروز توسطشون شکنجه میشدم هرروز صبح ساعت ۷...بیدارم میکردن و بعد ۱۰۰ ضربه شلاق بهم تمرین های سخت و پیچیده مافیایی میدادن...و فقط هم یه وعده بهم غذا دادن بعضی اوقات‌...منم دلم میخواست بچگی کنم. اما تا میخواستم حرکت کنم...به میله های قفس میخوردم،اونوقت این بچه....سر چندتا ضربه شلاق شکایت می‌کنه و میگه کاری نکرده...یعنی من کاری کرده بودم که باید تا سن ۵۰ سالگی(۱۶ سالگی انسانی)
تقریبا هرروز شکنجه میشدم؟

فلش بک ۲۰۰ سال پیش(۲۰ سال)
ویو جونگکوک
بالاخره داشت خوابم میبرد ولی صبح شده بود..قفس زیادی کوچیک بود برای اینکه بتونم راحت بخوابم میخواستم بخوابم که خانم جئون اومد
¢صب بخیر پسرم...
-م..مادر میشه امروز...امروز به پدر بگید منو شلاق نزنه لطفا
¢پسرم اگه نزنه که سرحال نمیشی...
در قفس و باز کرد آروم در اومدم
-چشم..هرچی شما بگید
با دستای سردش سرم و نوازش کرد
¢افرین..حالا برو تو اتاق همیشگی پدر منتظرته
-چشم مادر...


پارت هدیه برا عیدیتون...
عیدتون مبارکککک✨😭
امسال هم تموم شد و سال ۱۴۰۵ شروع شددد

نظرتون راجب این پارت چی بود؟

شرایط
۳۰ کامنت طولانی و درست حسابی
۷۰ لایک
۱۰ بازنشر
(شرایط و انجام ندید صدسال هم بگذره از پارت بعدی خبری نیست)
دیدگاه ها (۴۷)

(ادامه فلش بک)ویو جونگکوک با بدن زخمی رفتم سمت اتاق شکنجه.. ...

سعی کردم بلند بشم..از وسایلای دورم گرفتم و بلند شدم پاهام می...

ویو جونگکوک انداختمش صندوق عقب و سوار ماشین شدم-بسه دیگه گری...

~متاسفانه دقیق مشخص نیست که دائمی یا نه بدنش علائمی از هوشیا...

عشق فراموش شده

توضیح فیک:اسم رمان: عشق پنهانشخصیت های اصلی:جئون جونگ کوک،ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط