{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I can be myself with him

I can be myself with him
Part⁷⁷

رفتم سمتش و بازوش رو گرفتم..خانوم مسن گفت:

:شما اسمتون تهیونگه؟
+بله
:این خانوم مدام اسمتون رو صدا میزد..لطفا ببریدش..حالش زیاد خوب نیست

و رفت..
به بطری های خالی روی میز نگاهی انداختم..نیلسو هیچوقت از این کارا نمیکرد..چش شده؟

+نیلسو..بیا بریم خونه

دستم رو پس زد

-ولم کن..برو پیش اون دختره..اسمش چی بود؟اها ارا

کمی مکث کرد..بعد با صدای اروم تری گفت:

-ببین باهام چیکار کردی..چرا من باید عاشقت بشم؟

از جاش بلند شد..مشت های ارومش رو که به خیال خودش محکمه رو بهم میزد

-چرا باید عاشقت بشم؟چرا وقتی میبینمت ضربان قلبم میره بالا؟چرا باید به ارا حسودی کنم؟باهام چیکار کردی که رفتم سمت این چیزا؟جواب بده

با حالت مستی و کیوتی این حرفا رو میزد
اما چیزی که مهم بود،حرفاش بود...
عاشق من شده؟واقعا؟نه امیدوارم فقط از روی مستی باشه
پوزخندی زد و سرجاش نشست..اشکاش از چشماش پایین میریختن و قلب من بیشتر درد میومد
زانوهاش رو بغل کرد‌..

-میدونم الان فکر میکنی مستم..و به خاطر الکل این حرفا رو میزنم..ولی به خاطر توعه که این دوتا بطری خالیه..پس یکم درمورد حسم فکر کن..نه نه اصلا بهش فکر نکن..خودم فراموشش میکنم

سرجام خشکم زده بود
اینکه اون دوستم داره،برام غیر قابل باور بود
من اونو به عنوان یه دوست میبینم..شاید یکم بیشتر..
جلوش زانو زدم

+نیلسو..واقعا دوستم داری؟
-اره تهیونگ..واقعا

اشکاش رو پاک کرد..جای اشکاش رو بوسیدم

+بیا فعلا خوش بگذرونیم..وقتی رفتیم خونه درموردش حرف می‌زنیم

و پیشونیش رو بوسیدم..

-با..باشه..چجوری؟
+سوار شو

دستش رو گرفتم و سوار ماشینش کردم
خودم نشستم پشت فرمون..کمربندش رو بستم
و پام رو تا اخر روی گاز فشار دادم
نیلسو شیشه رو داد پایین..سرش رو از پنجره بیرون کرد
باد موهاش رو تکون میداد..نیلسو فقط چشماش رو بسته بود

تقریبا کل سئول رو دور زدیم..
نیلسو هم توی ماشین خوابش برده بود
رسیدیم خونه..کمربندش رو باز کردم
دلم نیومد بیدارش کنم..خیلی کیوت خوابیده خدایاااا:)
اروم بغلش کردم و بردمش توی خونه..هوسوک با چهره‌ای که نگرانی ازش میبارید در رو باز کرد
خواست چیزی بگه ولی با دیدن نیلسو توی بغلم،حرفش رو خورد
اروم نیلسو رو گذاشتم توی اتاقش..کفشاش رو در اوردم و روش پتو کشیدم
تب داشت..نه خیلی ولی داغ بود..شاید چون اولین بارشه
از اتاق اومدم بیرون و در اتاقش رو بستم
خودم رو روی مبل انداختم

هوسوک:تعریف کن
+چیو؟
هوسوک:هرچیزی که اتفاق افتاده رو!قشنگ معلومه یه اتفاقی افتاده
+فقط یکم نوشیده..همین
جیمین:چی؟نیلسو؟(بلند)
+هیسسس..اره
جیمین:چرا؟
+بهم گفت..گفت که دوستم داره

یهو همه باهم گفتن:

:چییییی؟(داد)
+ارووووم..نمیدونم..گفتش وقتی میبینمت ضربان قلبم میره بالا و اینجور چیزا
نامجون:خب دیگه چی؟تو چی بهش گفتی؟
+واقعا نمیدونم..فکر میکنم اگر دوباره به یه نفر وابسته بشم،منو دوباره زمین بزنه..اگر فقط از روی مستی بگه چی؟اخه بهم گفت دلیلش منم!

هوسوک داشت کل خونه رو از خوشحالی و ذوق می‌دوید..

جونگکوک:تهیونگ‌..حس تو چیه؟
+شاید..شاید منم دوستش دارم..ولی هنوز مطمئن نیستم

جین دستشو روی شونم گذاشت

جین:هنوز زمان هست..نیلسو هیچی از امشب یادش نیست..پس بیا فقط مثل قبل رفتار کنیم تا زمان کافی برای فهمیدن حست داشته باشی
+ممنونم...

*ادامه دارد...
این چند پارت یکم دیالوگ زیاد داره!
دیدگاه ها (۹)

I can be myself with himPart⁷⁶وقتی رسیدیم،همه برامون سر خم ک...

I can be myself with himPart⁷⁴خب..یکم اذیتش کردن تهیونگ بد ن...

پارت سی و سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط