ارباب من

ارباب من


Part10


لیا:سرمو توی گ///ردنش فرو کردم گاز ریزی گرفتم


چاعان:اخ چیکار کردی شیطون دستشو گرفتم که پرتش کردم روی ت///خت روش خی/////مه زدم لب زدم چیکار کردی تو


لیا:با ترس لب زدم هی... هیچی


چاعان:اوو پس هیچی تنبیه هت می کنم


لیا:تنبیه؟


چاعان:اوم لب///مو روی لب///ش گذاشتم و بو///سیدم


لیا:منم همراهیش کردم یک حس عجیبی به ارباب دارم اون پیش همه طرفداری منو میکنه و نمیذاره کسی بهم حرفی بزنه همیشه ازم حمایت میکنه


چاعان: روش خی///مه زدم سرمو فرو کردم توی گر////نش بو///سی ریزی زدم گ////از گرفتم ک آه//ی کشید

پارچه خو////نی به مامانم یعنی خانم بزرگ دادم


چاعان:درد داری

لیا:با خجالت و گریه لب زدم اره

چاعان:دستمو روی شکمش ڱذاشتم و ماساژ دادم تا بهتر بشه موهاشو نوازش کردم با چشمای خماری بهش نگاه میکردم بوسه ای روی موهاش کاشتم که خابید

صبح شد


توانا:آلیسا امروز می خام نقشه ای که کشیدمو عملی کنم به مادر بزرگ لیا که خیلی دیونه هست زنگ میزنم که حساب لیا رو برسه


آلیسا:خوبه لبخندی زدم


توانا:سلام مادر بزرگ لیا


مادر بزرگ لیا:سلام بلع شما

توانا:زن اول ارباب

مادر بزرگ لیا:بفرمایید خانم

توانا:شما میدونی لیا چع غلطایی کرده

مادر بزرگ لیا:نفهمیدم مگه چیکار کرده خانم

توانا:یک ماه زیر تخت ارباب هستش(یک دروغی گفتم) پدرشم لیا رو به ارباب فروخت و دیشب ازدواج کردن

مادر بزرگ لیا:نه امکان نداره لیا اینکارو نمیکنه

توانا:کرده من بهتون گفتم اگه باور نداری بیا عمارت ببین گوشیو قطع کردم


آلیسا:افرین چه کردی دختر هم دخترو رو بی آبرویی می کنی و هم زیر دست مادر بزرگش جون میده دوتامون زدیم زیر خنده


چاعان:توانا آلیسا چیشده که میخندید چیز خنداری شنید به ما هم بگید بخندیم


توانا:ارباب نازی نه تازی چیزی نیست


چاعان:چه فرقی داره حالا دوتاتون خفه بشید تا زن خشگل من بیاد

آلیسا ،توانا:زن خشگلت به ما یم بارم این حرف رو نزدی حالا به این دختر رعیت میگی زن خشگلم


چاعان:خفه شید تا غذای سگا نشدید چون ارزشو نداشتید نگفتم


آلیسا،توانا:با چیزی که گفتم دوتامون لرزیدم و خفه شدیم
دیدگاه ها (۰)

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۷ بعد از پاشدم لباسمو عوض کر...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹.part:¹...

کپشننننننننننن لطفااا😌🎀عروسک من😈🔞پارت شصت و شش +باشه لبخندی ...

وقتی میرین بیرون ولی ...سری به عنوان تاسف تکون دادم _خاک تو ...

دختر کوچولو p13 در باز شد و چهار زن وارد اتاق شدن یکی از اون...

کوک : چه زری‌زدی کوک میخواست بره 🖕🏻 بگیره به فاک بده امه لیا...

کپشنننننننننن🛐🛐🛐دوردونه سکسی🤤🔞پارت اول از دروازه بزرگ آهنی ب...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

دیو و دلبر پارت ۱۳ با لبخند گرمی رفتش بیرون گوشی در دستم  بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط