{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مـخلـوق

مـخلـوق

دیــشــب خـــدا آروم صــدام کــرد و گـفـت:خــــوابـی؟

عـشـقت داره قـربـون صــدقـه ی یـکی دیـگـه مـیـره،اونـوقـت تـو راحـت خـوابـیـدی؟

لـبـخـنـدی زدم و گــفـتـم:

خـدا جـونــم ایـن هـمـون مـخـلـوقـیـسـت کـه وقـتـی آفـریـدیـش بـه خـودت آفـریـن گـفتی
دیدگاه ها (۱)

پارت ۵لبخندی زدم میز صبحانه نشستم نون تست رو برداشتم و کمی ر...

داشتم با دوستم تلفنی حرف می‌زدم و همزمان با پسرم که از صبح ک...

#in_your_eyespart_11۰"پنج سال بعد"ویو کایلااز صبح زود بیدار ...

پارت ۶ "اخر"ساعت ۱۲ و ۴۰ دقیه بامداد_نویسنده "کارن": بعد از ...

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 3 *لورا*گوشی رو برداشتم و با دستای لرزون ...

لبخند قاتلپارت²³ویو سلینتمام بدنم می‌لرزید.نفس کشیدن برام سخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط