{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خانم معلّمی وارد کلاس شد. تصمیم داشت از علم روانشناسی که

خانم معلّمی وارد کلاس شد. تصمیم داشت از علم روانشناسی که آموخته بود استفاده کند.
پس رو به کودکان خردسال کرده گفت، "هر کس که تصوّر می‌کند احمق است، برخیزد بایستد."
کسی تکان نخورد و جوابی نداد. بعد از لحظاتی، کودکی برخاست.
معلّم با حیرت از او پرسید، "تو واقعاً تصوّر می‌کنی احمقی؟"
کودک معصومانه گفت، "خیر خانم معلّم؛ ولی دوست نداشتم شما تنها کسی باشید که ایستاده است.
دیدگاه ها (۷)

آری از پشت کوه آمده امچه میدانستم اینور کوه باید برای ثروت ح...

عشق دروغ رفته بودیم که دور از انظار دیگران ، ساعتی با سرگردا...

تمام اصل‌های حقوق بشر را خواندم و جای یک اصل را خالی یافتم و...

درون یک زنهمیشه سه زن میتونی ببینییک نوجوان بی پروای بغلی،یک...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑جونگ‌کوک برای چند ثانیه هیچ ج...

نام=)سایه مافیا### پارت یازدهم: بازیِ مهارناپذیردر حالی که آ...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۱

پارت دوم: اتاق پدرصدای شلیک هنوز در تمام عمارت می‌پیچید.مهما...

خانم معلّمی وارد کلاس شد. تصمیم داشت از علم روانشناسی که آمو...

خانم معلّمی وارد کلاس شد. تصمیم داشت از علم روانشناسی که آمو...

تنها احمق کلاسمعلّم وارد کلاس شد، تصمیم داشت از علم روانشناس...

محمد:علم بهتر است یا ثروت؟حکیمی درجمع مریدانش نشسته بود .......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط