خیابان آرام بود
خیابان آرام بود
و برگ کوچک سبزی
کنار پایه صندلی روی زمین می افتاد
ما از چراغهای راهنما گذشتیم
در های ماشین را به هم کوبیدیم
و خودمان را در گالری های شهر گم کردیم
آنقدر گم
که آشناهایمان را به زحمت شناختیم
و تا خواستیم سلام کنیم
دهانمان از حباب پر شد
می خواست باران بگیرد
باد خنکی می وزید
ما پشت چراغهای راهنما ایستادیم
و مرگ های سراسیمه این بار
با چراغ گردان قرمز از کنار ما گذشتند
به کافه که رسیدیم
پیشخدمت به جای قهوه
برایمان نان سیر برشته آورد
و ما همینطور که آرام نان را می جویدیم
زنی را مجسم کردیم ایستاده کنار پیاده رو
که پروانه های بنفش را در سینه های مه آلودش پنهان کرده
و در انتظار ماست تا در او حلول کنیم
خیابان را حباب ها پر کردند
و برگ کوچک سبزی
کنار پایه صندلی روی زمین می افتاد
ما از چراغهای راهنما گذشتیم
در های ماشین را به هم کوبیدیم
و خودمان را در گالری های شهر گم کردیم
آنقدر گم
که آشناهایمان را به زحمت شناختیم
و تا خواستیم سلام کنیم
دهانمان از حباب پر شد
می خواست باران بگیرد
باد خنکی می وزید
ما پشت چراغهای راهنما ایستادیم
و مرگ های سراسیمه این بار
با چراغ گردان قرمز از کنار ما گذشتند
به کافه که رسیدیم
پیشخدمت به جای قهوه
برایمان نان سیر برشته آورد
و ما همینطور که آرام نان را می جویدیم
زنی را مجسم کردیم ایستاده کنار پیاده رو
که پروانه های بنفش را در سینه های مه آلودش پنهان کرده
و در انتظار ماست تا در او حلول کنیم
خیابان را حباب ها پر کردند
- ۱.۶k
- ۰۶ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط