{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیابان آرام بود

خیابان آرام بود

و برگ کوچک سبزی

کنار پایه صندلی روی زمین می افتاد



ما از چراغهای راهنما گذشتیم

در های ماشین را به هم کوبیدیم

و خودمان را در گالری های شهر گم کردیم

آنقدر گم

که آشناهایمان را به زحمت شناختیم

و تا خواستیم سلام کنیم

دهانمان از حباب پر شد



می خواست باران بگیرد

باد خنکی می وزید

ما پشت چراغهای راهنما ایستادیم

و مرگ های سراسیمه این بار

با چراغ گردان قرمز از کنار ما گذشتند



به کافه که رسیدیم

پیشخدمت به جای قهوه

برایمان نان سیر برشته آورد

و ما همینطور که آرام نان را می جویدیم

زنی را مجسم کردیم ایستاده کنار پیاده رو

که پروانه های بنفش را در سینه های مه آلودش پنهان کرده

و در انتظار ماست تا در او حلول کنیم



خیابان را حباب ها پر کردند
دیدگاه ها (۱)

جنگل نفرین شده پارت ۱۰

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۱۵ | «کریسمسی که قولِ ...

تک پارتی از ساتورو گوجو! ☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆#فیک_انیمه #انی...

🧁 پارت دوازدهم | جشنی برای تمام شهرچند روز بعد...دفتر مؤسسه‌...

پارت چهل‌وهفتم | یک شب آرامپارک لاراآشپزخونه کم‌کم پر شده بو...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

پروانه جان

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۲۸ سکوت اتاق جلسه با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط