خون شیرین

༒̶خ̶و̶ن̶ ̶ش̶ی̶ر̶ی̶ن̶ 😈
part"⁵

1.ت : همراهش رفتم تو که پسری با موها پریشون و صورتی پر از خنده جلوم سبز شد با صدایی که داشت از داخل ترک میخورد گفت

ته : عا سلام خدمت کار جدید هستی زیادی بچه ای کوچولو

۱.ت : نه گم شدم

ته : معلوم ببنمت سالمی که چشام یه لحضه قرمز شدن انسان بود

۱.ت : عا عا اره سالمم

ته : خوبه خانواده ای داری

۱.ت : نه از یتیم خونه فرار کردم

ته : اسمشو بگو

۱.ت : اسمش نمیدونم ولی مدیرش جعون کوک

ته : اوه خوب اشکال نداره برو تبقه اول یه اتاق هست بازش کن میتونی توش استراحت کنی

۱.ت : ممنون پام رفت تو یه چیز تیز که جیغم هوا رفت

ته : حالت خوبه پاش رفته بود روی یه شیشه چشای قهوه ایش پر از اشک شد با صدای بلد گفت

۱.ت : شوگا کجاست ایی درد میکنه من شوگارو میخام

ته : شوگا کیه ؟

۱.ت : دوستمه عا یعنی برادرم

ته : اوکی زیر پاهاشو گرفتم بلندش کردم گذاشتمش روی تخت خودم دستاشو بستم توی دهنش یه پارچه گذاشتم

۱.ت : چیکار میکنی

ته : میخام پات خوب شه

۱.ت : یه لحضه ترسی به جونم افتاد که دستاشو سمت پام برد شروارم بالا زد

ته " الان دکتر میاد درد داری

۱.ت : خیلی هق درد میکنه هق

ته : کشیدمش تو بغلم سرشو گذاشتم رو سینم اروم موهاشو ناز کردم

۱.ت : اییی شوگا نباید ولش میکردم

ته : پیداش میکنم گریه نکن چشات ی خوشکلت

......
دیدگاه ها (۱)

༒̶خ̶و̶ن̶ ̶ش̶ی̶ر̶ی̶ن̶ 😈 part:⁷شوگا : بلندش کردم گزاشتمش توی ا...

༒̶خ̶و̶ن̶ ̶ش̶ی̶ر̶ی̶ن̶ 😈part"⁸تهیونگ : کوک ۱.ت رو گرفته بود با...

༒̶خ̶و̶ن̶ ̶ش̶ی̶ر̶ی̶ن̶ 😈part"⁴1.ت : نمیتونم بهت اعتماد کنم شوگ...

༒̶خ̶و̶ن̶ ̶ش̶ی̶ر̶ی̶ن̶ 😈part"³شوگا : ۱.ت پاشو بریم ۱.ت : بلند...

اینم پارت چهارده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط